در اسطوره یونانی ها پرومتوس، نور (معرفت) را از خدایان می دزدد و در اسطوره "توراتی، آدم با تلفیق خدا و شیطان معرفت را از خدا می دزدد. خدایان یونان و اسرائیل غافلگیر می شوند (یا می گذارند غافلگیر بشوند)، ولی خدای قرآنی اساسا ًمعرفت را در بهشت در دسترس انسان نمی گذارد که امکان دزدیدن معرفت را از او داشته باشد. انسان نمی تواند حتی با عصیان و خیانت و دزدی، از چنین خدائی، معرفت را به دست آورد. انسان با هیچ عصیان و سرکشی و خیانتی، امکان رسیدن به معرفت را در قرآن ندارد. در بهشت، درخت معرفت کاشته نشده است. در اسطوره های یونانی و اسرائیلی، انسان جاهل با خریدن گناه و عذاب به خود، جهل خود را تبدیل به معرفت می کرد. خدای قرآنی، معرفت را ملک انحصاری خودش کرده است و انسان جهل خود را با هیچ تخطی و خرید هیچ عذابی به خود نمی تواند مستقیما ًتبدیل به معرفت کند. انسان هیچ گاه نمی تواند معرفت را یکبار برای همیشه تصرف کند و همیشه باید شاگرد و تابع خدا بماند. معرفت، هیچ گاه در او نیست (میوه معرفترا نخورده است). او از معرفت همیشه عقیم است. در اسطوره هائی که متصوفه می سازند، معرفت را مجددا ًقابل دزدیدن می کنند و این کار صوفی ها خدمت بزرگی به فرهنگ و معرفت انسانی بوده است. صوفی ها، دزدی معرفت را پیش از بهشت قرار می دهند. شیطان موقعی که مانند سایر ملائکه در موقع خلق آدم مجبور به سجده یا خم شدن بود، زیر چشمی با نگاهی مخفیانه "سرّ خلقت انسان را" می بیند و این معرفت را از خدا می دزدد. اما هنوز انسان به خودی خودش توانائی دزدیدن معرفت از خدا ندارد. ما خطر را از معرفت گرفته ایم. معرفت، فقط یک جریان کاوش و جستن و دقت و اندیشیدن شده است. ولی "معرفت تازه یافتن"، هنوز هم یک جنایت به خدایان است. برای یافتن "معرفت تازه"، غیر از علاقه به کاوشگری و استقامت در جستجو، باید "جسارت به جنایت کاری" داشت. معرفت را با جستن می توان یافت اما با جنایت می توان غصب کرد و مالک آن شد. انسان همیشه معرفت را غصب می کند همیشه رسیدن به معرفت، قیام علیه ارزش های اخلاقی ست
همیشه ارزش های اخلاقی بر مهمترین معرت ها پرده می کشند. تنها "سائقه کنجکاوی و معرفت"، ما را به معرفت نمی رساند بلکه شهامتی برای شکستن ارزش های اخلاقی مقدش و معتبر لازم است تا راه رابرای تلاش و جستجوی معرفتی باز کند
هنوز برای معرفت "نگاه دزدانه شیطانی" لازم است