شهوت شریک شدن
گفتن، می تواند هدف های مختلف داشته باشد. یکی می گوید تا دیگری را با "خود" و در خود، شریک سازد. یکی می گوید تا دیگری را از خود بکند، تا دیگری را تصرف کند، تا در دیگری خود را نفوذ بدهد. کسی که می خواهد نفوذ کند، می خواهد دیگری را تصرف کند و نمی خواهد با دیگری شریک شود. برای آن که دیگران را با خود و در خود شریک سازیم، باید "خودبزرگی" داشته باشیم، چون یک "خود کوچک" ارزش آن را ندارد که به دیگران سهمی از آن بدهیم. دیگری موقعی می خواهد در افکار من با من شریک شود که مالکیت آن ها و "شراکت در من" ارزشی داشته باشد. در یک "ملک ناچیز" کسی نمی خواهد شرکت کند، دعوت به شرکت موقعی دیگران را جلب می کند که من چیزی باشم و وسعتی و ارزشی داشته باشم که شرکت در آن بیارزد. از این رو بسیاری از گویندگان، با آن که هدفشان، یافتن شریک در افکارشان هست، بدون یافتن شریک باز می گردند. آن چه را برای شرکت عرضه می دارند، بسیار کوچک است. باید در آغاز "خود" را وسعت و دامنه بدهند تا بتوانند "شهوت شراکت" را در دیگران بیانگیزاند
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!