روز پدر......
هفت شاخه گل برسر مزارت پرپر کردم.به اندازه تمام روزهای هفته که بی تو
تکرار میشوند.بی تو و پر از خاطراتت..چه روزی سختی ست وقتی که نیستی اما
روز توست و دل گرفته از
نبودت و مالامال از حسرت اینکه ای کاش بودی...ای کاش میتوانستم دوباره آغوش پرمهرت
را با تمام وجود حس کنم و با فریادی از اعماق قلبم بگویم چقدر دلم برایت
تنگ است."خوب میدانم که برفراز آسمان ها فرشته ها روزت را جشن خواهند
گرفت.آنگونه که لایقش هستی..."
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:36 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!