قدرت تحمّل حقیقت، حد معرفت هر شخصی را مشخص می سازد. با مطالعه تنها یا با تفکر تنها، نمی توان دامنه معرفت را گشود. از آستانه ای به بعد ما نمی توانیم تحمل حقیقت را بکنیم
دامنه معرفت ما تا جائی است که می توانیم تحمل حقیقت را بکنیم. تحمل حقیقت، درد آورنده و مضطرب سازنده است. از آن جا که ما می خواهیم زندگی، مطبوع و لذیذ و آرام باشد، حتی المقدور از "نزدیک شدن به مرزهائی که می توانیم تحمل حقیقت را بکنیم"، می پرهیزیم. ما هیچ گاه نمی گذاریم که معرفت ما به این مرزها نزدیک شود، تا مسئله " تحمل کردن حقیقت" پیش بیاید. زندگانی، حوصله " تحمل کردن" دائمی را ندارد. معرفت ما آن قدر دامنه دارد که "مسئله تحمل حقیقت" در آن محسوس نمی شود. فقط در آنات بسیار کوتاهی است که می توانیم حقیقت را در همین مرز های معرفت خود تحمل کنیم. از آن جا که برای مدت دراز نمی توانیم این تحمل را بر خود بپذیریم، بلافاصله این افکار و پدیده ها را ترک می کنیم. درد بردن و تحمل کردن، در دوره ما کراهت و نفرت می آورد و افتخاری ندارد. از این رو از " تحمل کردن حقیقت" منزجریم. معرفت ما آن قدر دامنه خواهد داشت که احتیاج به " تحمل حقیقت" نباشد. از این رو حقیقت جوئی، یک مسئله ماجراجویانه فردیست که حاضر است خود را به خطر بیندازد. حقیقت را کسی می تواند بجوید که می تواند و شوق دارد، درد را به خود بخرد و تحمل کند. با نفرت از تحمل و اکراه از درد، جوینده حقیقت کمتر می گرد