فکر دیگری مراشکنجه می دهد
قدرت تحمّل حقیقت، حد معرفت هر شخصی را مشخص می سازد. با مطالعه تنها یا با تفکر تنها، نمی توان دامنه معرفت را گشود. از آستانه ای به بعد ما نمی توانیم تحمل حقیقت را بکنیم
دامنه معرفت ما تا جائی است که می توانیم تحمل حقیقت را بکنیم. تحمل حقیقت، درد آورنده و مضطرب سازنده است. از آن جا که ما می خواهیم زندگی، مطبوع و لذیذ و آرام باشد، حتی المقدور از "نزدیک شدن به مرزهائی که می توانیم تحمل حقیقت را بکنیم"، می پرهیزیم. ما هیچ گاه نمی گذاریم که معرفت ما به این مرزها نزدیک شود، تا مسئله " تحمل کردن حقیقت" پیش بیاید. زندگانی، حوصله " تحمل کردن" دائمی را ندارد. معرفت ما آن قدر دامنه دارد که "مسئله تحمل حقیقت" در آن محسوس نمی شود. فقط در آنات بسیار کوتاهی است که می توانیم حقیقت را در همین مرز های معرفت خود تحمل کنیم. از آن جا که برای مدت دراز نمی توانیم این تحمل را بر خود بپذیریم، بلافاصله این افکار و پدیده ها را ترک می کنیم. درد بردن و تحمل کردن، در دوره ما کراهت و نفرت می آورد و افتخاری ندارد. از این رو از " تحمل کردن حقیقت" منزجریم. معرفت ما آن قدر دامنه خواهد داشت که احتیاج به " تحمل حقیقت" نباشد. از این رو حقیقت جوئی، یک مسئله ماجراجویانه فردیست که حاضر است خود را به خطر بیندازد. حقیقت را کسی می تواند بجوید که می تواند و شوق دارد، درد را به خود بخرد و تحمل کند. با نفرت از تحمل و اکراه از درد، جوینده حقیقت کمتر می گرد
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!