خرافه به جای خرافه

روشنفکران می پندارند که عقل می تواند خرافه را نابود سازد. عقل فقط می توان یک فکر را به جای فکر دیگر بنشاند. نابود ساختن و نفی یک خرافه، احتیاج به یک خرافه دیگر دارد. جای یک خرافه را همیشه باید یک خرافه دیگر بگیرد. نابود ساختن یا روشن ساختن خرافات، جا برای افکار، باز نمی کند بلکه جا برای خرافات تازه باز می کند. هیچ فکری جانشین خرافه نمی شود و نمی تواند جانشین خرافه بشود. انسان باید خرافه ساز باشد تا بتواند بر ضد خرافات موجود بر خیزد و در این مبارزه موفقیت داشته باشد. تا یک فکر (یک فلسفه، یک علم) تبدیل به یک خرافه نشده است، امکان موفقیت سیاسی و اجتماعی نخواهد داشت. فکر، هنوز ناتوان است و نمی تواند همه قدرت های موجود در یک انسان را بر انگیزد و بسیج سازد

صحت یک فکر، هنوز ایجاد قدرت آن فکر را نمی کند و اشتباهات یک خرافه، از قدرتش نمی کاهد. یک خرافه، سراسر نیروهای عاطفی و احساسی و وجودی انسان را بسیج می سازد. انسان هنوز "آن چه که قدرت را در او بر می انگیزد" بیشتر دوست می دارد. عقل موقعی به مبارزه با یک خرافه بر می خیزد که آن خرافه دیگر قدرت انسانی را بر نمی انگیزد. عقل فقط به یک خرافه نیمه مرده، ضربه آخر را می زند ولی عقل با یک خرافه زنده و مقتدر، به دشواری می تواند رو به رو شود

عقل برای ابراز قدرت خود، باید با عینیت دادن ظاهری خود با آن خرافه، آن خرافه را آلت خود سازد. هنر تفسیر و تأویل در همه عقاید و ادیان چیزی جز همین حیله عقل نیست که ضعف خود را تبدیل به قدرت می سازد. با خرافه و از خرافه، علیه همان خرافه می جنگد آن خرافه را در حینی که ابدی می سازد، نابئود می سازد
عقل، ضعیف تر از آن است که علیه قدرت خرافه برخیزد و استقامت کند. اما او می تواند قدرتی که از خرافه سرچشمه می گیرد علیه خود خرافه برگرداند. خرافه ای که روز به روز خود را نابود می سازد روز به روز نیز خود را ابقاء می کند

پیامکی از یک دوست

باید نه بر حسین که بر مذهبی گریست که در نظر عالمانش٬ پاره شدن عکس مردگان ٬ وقیح تر از دریده شدن سینه ی زندگان است!!!!

این شعر هیچ ربطی به ایران امروز ندارد

از پس پرده نگاه کن مثل شطرنج زمونه

هر کسی مثل یه مهره توی این بازی میمونه

یکی مثل ما پیاده یکی صد ساله سواره

یه نفر خونه بدوشه یکی دوتا قلعه داره

یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سفیدند

روبروی هم یه عمره مارو دارن بازی میدن

اونا که اول بازی توی خونه ی تو و من

پیش پای اسب دشمن اون همه سربازو چیدن

ببینن روز هم تو بازی میون شاه و وزیرن

هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر میگیرن

تاج و تخت شاه دیروز در قلعه شون نمیشه

به خیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه

یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمیباخت

تاجو از سرش تو میدون لشگر پیاده انداخت

اون که ما رو بازی میده اونه که مهره رو چیده

اون که نه شاهه نه سرباز نه سیاهه نه سفیده