پشت پا زدن به امتیاز

تساوی" را که آزادی به من می دهد بر "امتیازی" که ایمان به من می بخشد ترجیح می دهم. کسی که از این امتیاز دست نمی کشد، دشمن آزادیست. امتیاز آزادی در این است که مرا مساوی انسان دیگر می سازد. امتیازی بالاتراز انسان بودن نیست

انسان فقط در آزادی است که انسان است. ایمان به هیچ حقیقتی (ولو مقدس ترین حقایق باشد) مرا ممتاز تر از انسان دیگری نمی کند. آزادی نه تنها نفی امتیازات طبقاتی و نژادی و جنسی است بلکه به همان ندازه نفی امتیاز ایمانی است
اوج امتیازی را که آزادی به انسان می دهد به اندازه ای رفیع است که اوج امتیاز ایمانی در مقابل آن به حساب نمی آید. ایمان به هیچ حقیقتی، ایجاد امتیازات سیاسی و اقتصادی و حقوقی و اجتماعی نمی کند

اندیشه بی دیوار

بهترین راه برای رد کردن و نفی کردن یک یده آن است که آن ایده را تأئید کنیم ولی دامنه معنی آن را اندکی بیشتر از آن بگستریم که تا به حال داشته است. در هر عقیده یا فلسفه ای، هر کلمه ای تا حد معینی معنای خود را می گستراند. و هیچ گاه از آن حد نمی گذرد.همه اصطلاحات مهم یک عقیده یا فلسفه فقط در این "محدوده از معنا"، مؤید آن عقیده و فلسفه اند. اگر کلمه ای از آن عقیده یا فلسفه، وجبی دامنه دارتر شود سراسر آن عقیده یا فلسفه، متزلزل و مضطرب می گردد. و هنر تأویل که تنها راه اصلاح یا احیاء و باززائی یک عقیده و فلسفه است همین است که با تأئید یک اصطلاح، معنای آن اصطلاح، تعمیم داده شود. بهترین راه رد کردن و نفی کردن عقاید و فلسفه ها،تأویل کردن آن هاست. کسی که برای دفاع از یک عقیده آن را تأویل می کند بهتر از مخالف آن عقیده، آن عقیده را رد می کند. هجوم دشمنان به یک عقیده، دیوارهای آن عقیده را ضخیم تر می کند

ولی تأویل دوستان آن عقیده، آن عقیده را پوک و توخالی می سازد. هر چه عقیده توخالی تر شد، احتیاج به دیوارهای محکم تر و ضخیم تری دارد و بقای هر عقیده ای را دیوارهای آن تضمین می کنند. این دیوارهای محکم و ضخیم عقیده است که به معتقد اطمینان خاطر و امنیت می بخشد نه محتویات آن عقیده. کسی که می خواهد بیندیشد، باید دیوار دور اندیشه هایش را خراب کند

یک فلسفه را باید رد کرد ولی یک عقیده را باید تأویل کرد

فکر پیوندی- فکر دیواری- فکر توحیدی

افکار را باید دسته بندی کرد. افکاری هستند که میان متفکرین و مردم پیوند می زنند. افکاری هستند که میان متفکرین و مردم دیوار می سازند و افکاری هستند که بر مردم و متفکرین غلبه می کنند و هر دو را در خود جذب می کنند. در موقعی که آزادی نیست نقش هر کلمه ای همین است که با دیوارسازی، ما را از دیگران جدا سازد. تا بتوان "آزادی خصوصی و آزادی شخصی" داشت. افکاری که دو نفر را به هم پیوند می دهند آن دو نفر را هیچ گاه یکی نمی سازد. و فکری که بر همه غلبه می کند، بر همه حکومت می کند. وحدت، همیشه با افکاری ممکن است که بر همه گروه های متضاد غلبه و حکومت کند. فکری که میان من و دیگری پیوند می زند، فکری نیست که بر من و دیگری حکومت بکند. فکر توحیدی فکر پیوندی نیست. پیوند، بین "دو وجود" است. ولی توحید نفی دو وجود است. یکی ساختن، احتیاج به پیوند ندارد