برگشتی از روی نوستالوژی گری.....

و اینک باز منم.... و باز خواهم نوشت .....

راهبردی پرهزینه توطئه قطب‌بندي كاذب شيعه ـ سني عليه ايران


آنچه در زیر می‌آید، هشدار نسبت به یک راهبرد خطرناک علیه ایران و روش مقابله با آن می‌باشد و آن عبارت است از پیوند کشورهای عرب ارتجاعی با اسرايیل و غرب علیه ایران که اصطلاحا ًآن را «عبری ـ عربی ـ غربی» می‌گویند.
در رسانه‌ها آمده، سیاست آینده امریکا، چالش با آسیای جنوب‌شرقی (چین، هند، ژاپن، کره‌جنوبی و...) است و در این راستا سعی دارد حضور نظامی خود را در خاورمیانه کاسته و مردم خاورمیانه را به جان هم بیندازد که یکی از این ترفندها، تشدید اختلاف طبیعی شیعه و سنی و تبدیل آن به فرقه‌بندی و تضادهای آشتی‌ناپذیر است، برای نمونه اگر به مسائل درونی عراق در 150 سال گذشته نگاهی بیندازیم، ملاحظه خواهیم کرد که بین بدنه شیعیان و اهل سنت در سطحی بالا، همزیستی مسالمت‌آمیز وجود داشته است و بین این دو نحله معاملات و ازدواج‌های زیادی انجام می‌شده و نمونه‌ای از کشت و کشتار بین آنها نبوده است. اما از وقتی‌‌كه امریکا و انگلیس و... باوجود مخالفت شورای امنیت و افکارعمومی جهان، عراق را به‌طور غیرقانونی اشغال کردند، مقاومت‌هایی شکل گرفت؛ تا جایی‌که اوباما در مبارزات انتخاباتی‌اش، کار امریکا را یک فاجعه خواند که مطلب مستقلی می‌طلبد. فاجعه از این پارادوکس سرچشمه می‌گرفت که از یک‌سو بوش و همکاران نئوکانش هدف اشغال عراق را ایجاد خاورمیانه دموکراتیک اعلام کردند، ولی از سوی دیگر متفکرین و طراحان راهبردی امریکا، دموکراسی در عراق را آشکارا مغایر با منافع امریکا می‌دانستند. شخصیت‌های راهبردی‌ای چون برژینسکی، جورج سوروس، ولفوویتز، خانم آلبرایت و هانتینگتون هدف از اشغال عراق را آشکارا نفت و حفظ موجودیت اسرايیل می‌دانستند و دموکراسی در عراق را مغایر با این اهداف تلقی می‌کردند،[1] چنان‌که با دموکراسی در مصر و غزه نیز مخالفت کردند. 
با توجه به این‌که شیعیان در عراق اکثریت 65 درصدی‌ای را تشکیل می‌دادند که از نظر امریکا پتانسیل بنیادگرایی و گرایش به ایران را داشتند، از اين‌رو اعطای دموکراسی واقعی در چنین شرایطی، می‌توانست منافع نفتی امریکا و موجودیت اسرايیل را به خطر اندازد. بنابراین برای حفظ ظاهر دموکراسی در ضمن برآورده‌شدن دو هدف نفت و موجودیت اسرايیل، نیاز بود به تفرقه بین نیروها دامن زده شود، چرا که اگر مردم عراق مثل گذشته متحد و متفق بودند، اجازه حضور در عراق را به امریکا نمی‌دانند؛ چنانچه مقاومت‌ها نیز این را نشان می‌داد. به همین دلیل تلاش‌ها برای تبدیل اختلاف طبیعی شیعه و سنی به فرقه‌بندی آغاز شد. زمینه‌های فرهنگی حمله عراق به ایران نیز در همین راستا بود که عراق عرب و سنی در برابر ایران عجم و شیعه قرار گیرد و طبیعی بود که تضعیف این دو کشور، به نفع اسرايیل و غرب بود.
همزمان با انتخابات عراق، خطایی ازسوي مطبوعات رسمی ایران انجام گرفت و تیتر بزرگ «ائتلاف یکپارچه شیعه» بر صفحه اول روزنامه‌ها نقش بست. حتی دیپلمات‌های دلسوز ایرانی، از این اقدام ناراحت بودند و می‌گفتند که ما نباید قدرت طبیعی شیعه را به رخ اهل سنت بکشیم و «هل من مبارز» بطلبیم. اگر شیعه 65 درصد آرا را داشته باشد، چه نیازی به قدرت‌نمایی و به رخ‌کشیدن آن ـ که منجر به واکنش‌های افراطی طرف مقابل می‌شود ـ وجود دارد؟ برای نمونه انگلستان بیش از 100سال در ایران نفوذ داشته و فهرست کابینه‌ها از سفارت انگلیس درمی‌آمده است ولی سیاستمداران انگلیس در راستای منافع خود، هیچ‌گاه این نفوذ را به رخ نمی‌کشیدند. شعار سیاسی «ائتلاف یکپارچه شیعه» نیز کار خود را کرد و گامی در جهت به تضادکشیدن و فرقه‌بندی‌کردن شیعه و سنی بود. شنیدیم که یکی از کارمندان سفارت ایران در عراق به‌دلیل نگرانی نسبت به واکنش‌های افراطی اهل سنت، دعا می‌کرد که شیعیان رأی بالایی نیاورند تا فرقه‌بندی صورت نگیرد. در مقام مقایسه، خوب است نظری به لبنان بیفکنیم که حسن نصرالله ـ از آنجا که به منافع لبنان فكر مي‌كرد و نه به اکثریت عددی شیعه ـ وقتی 11 وزیر کابینه نصیب حزب‌الله لبنان شد، پنج وزیر را به مسیحیان مارونی و رهبر ایشان میشل عون واگذار کرد؛ جالب این‌که مسیحیان لبنان، جشنی به مراتب بزرگتر از کریسمس گرفتند و این یکی از مصادیق نگاه ملی بود و از فرقه‌ای‌شدن جلوگیری کرد. اگر در عراق هم چنین نگاهی حاکم بود، باوجود ترفندهای اشغالگران و تفرقه‌اندازان، شاید می‌شد جلوی تفرقه‌افکنی را گرفت.
عامل دیگری که این تضادها را تشدید کرد، دیدگاه رهبر القاعده عراق ـ ابومصعب الزرقاوی ـ بود. او به گمان خود بر این باور بود که شیعه در سه‌جا به دنیای اسلام ضربه زده است؛ یکی همکاری با هلاکوخان در کشتن خلیفه عباسی (المعتصم بالله)، دیگری عملکرد ایران در جنگ عثمانی با انگلیس و دیگری همکاری ایران با امریکا در اشغال عراق. با چنین دلایلی، او معتقد بود که شیعه کافر و بلکه درجه کفر آن از امریکا بیشتر است، در نتیجه کشتن شیعه را واجب می‌دانست. هرچند بن‌لادن و ایمن ظواهری ـ نفر اول و دوم القاعده ـ با دیدگاه‌های راهبردی او مخالفت کردند، ولی این دیدگاه‌ها تأثیر خود را در دامن‌زدن به فرقه‌بندي گذاشت. بمبی که عناصر مرموز در حرم دو امام شیعه درکاظمین کار گذاشتند، صبر شیعیان را لبریز کرد؛ آنها هم متقابلاً دست به کشتار زدند تا کشت و کشتار به تعادل رسید و به این نتیجه رسیدند که با این روال، چیزی از دو فرقه باقی نخواهد ماند. بدین‌سان تضادها به بدنه سرایت کرد.
عامل دیگر، چند کشور دیگر عرب به رهبری عربستان بود که تبلیغ می‌کردند که عراق عرب به دست ایران عجم افتاده است و تضاد شیعه و سنی را دامن می‌زدند؛ هرچند اهل سنت، فرقه وهابیت را خارج از مذاهب اربعه می‌دانستند. عوامل این کشورها، انفجارها و ترورهای زیادی درمیان بدنه شیعیان انجام می‌دادند. گفت‌وگویی درباره مصر با حجت‌الاسلام سیدهادی خسروشاهی ـ از مبارزین پيش انقلاب و دیپلمات‌های باتجربه پس از انقلاب ـ داشتیم و ایشان نگرانی خود را نسبت به این راهبرد خطرناک چنین توضیح دادند:
«مسئله خطرناکی که مطرح می‌شود، مسئله شیعه و سنی است. می‌دانیم که مرحوم شهید حسن‌البنا از مؤسسین دارالتقریب بین‌المذاهب الاسلامیه بود. حتی آقای شیخ مصطفی مشهور، پنجمین مرشدالعام اخوان‌المسلمین، به من گفت وقتی آقای شیخ محمدتقی قمی که از مؤسسين دارالتقریب بود،وارد قاهره شد، جایی نداشت که برود، ما در دفتر مکتب‌الارشاد اتاقی به او دادیم، مدتی آنجا بود تا خانه پیدا کند. ایشان خیلی همراه شیعه بودند، اصلاً مصری‌ها کلاً محب اهل بیت و شیعه هستند، ولی اكنون و به‌خاطر مسائل سوریه، متأسفانه اخوانی‌ها با ایران خوب نیستند و گفتند روابطمان وقتی برقرار می­شود که مسئله سوریه حل شود،یعنی اسد برود و اخوانی‌ها بیایند. اخوانی‌ها در سوریه قدرت دارند، ولی موشک ضد هواپیما نداشتند، اسلحه را بالاخره قطر، ترکیه و امریکا می‌دهد. در این میان برخی از گروه‌های سلفی تندرو و القاعده هم وارد شده‌اند که برخي از این کشت و کشتاری که انجام می‌شود، کار این گروه‌هاست. در حال حاضر رابطه ما با اخوان‌المسلمین زاویه­دار شده است. ما سال گذشته آنها را برای حضور در کنفرانس وحدت اسلامی دعوت کردیم که هیچ‌يك‌ نیامدند. حتی برادر ما شیخ راشد غنوشی هم از تونس نیامد. آنچه برای من خیلی قابل توجه است و خطر اصلی هم همین‌جاست اختلاف‌اندازی بین شیعه و سنی است. این کار را آقای شیخ یوسف قرضاوی از اخوان قدیمی و دوست بنده آغاز کرد. ایشان دو سال پیش در تلویزیون و رادیوی قطر، بحث‌هایی در مورد گسترش تبلیغات شیعه مطرح کرد که الازهر و بقیه را ترساند. او مطرح کرد که شیعه دارد همه‌جا را می‌گیرد. متأسفانه بعضی از دوستان ما هم از لبنان و عراق به‌نام طرفداران ایران رفتند قاهره، و حسینیه درست کردند در حالی‌که فعلاً حسینیه چه ضرورتی داشت؟ اصولاً صلاح نبود. البته عده‌ای از سلفی­ها هم آمدند و آن منطقه را خراب کردند. آقای شیخ راشد غنوشی به من گفت که دوستان شما در تونس آمده‌اند و در مساجد ما جعبه مُهر گذاشته­اند. این کار جز این‌که سنی‌ها را از شما دور کند، نتیجه دیگری ندارد. ما سجده به زمین و فرش و... را جایز می‌دانیم، چرا باید در یک کشور سنی نشین، مهر در مساجد بگذاریم؟
به هر حال این جریان فتنه بین شیعه و سنی از قرضاوی شروع شد و توطئه‌ای دامنه‌دار است به این دلیل که به‌نظر من به‌تازگي امریکایی‌ها فهمیده‌اند که راه‌ حل کنترل بلاد اسلامی ایجاد اختلاف است نه حمله نظامی به عراق و افغانستان. امریکایی‌ها در باتلاق عراق و افغانستان گرفتار شدند و از ایران کمک خواستند، اما زمانی‌که در بحرین آن‌گونه شیعه‌کشی می‌شود، صدای کسی بیرون نمی‌آید. به‌هرحال به‌نظر من خطرناک‌تر از مسئله اختلاف ما با اخوان‌المسلمین، مسئله الازهر است. مرحوم شیخ محمود شلتوت، شیخِ الازهر اسبق به جواز تعبد به مذهب شیعه فتوا داد. یعنی جایز است که اهل سنت طبق فقه شیعی عمل کنند و این فتوای بسیار مشهور و مکتوبی است. اصل آن هم در آستان قدس رضوی است که آقای قمی آورد و تحویل آستان ‌قدس داد. اکنون شیخ احمد طیب رئیس الازهر است که سابقاً مفتی بود، و سپس رئیس دانشگاه الازهر شد. ایشان بحث‌هایی در ماهواره النیل مصری داشت با عنوان فقه‌الحیات که در آن از عقاید ما ـ‌ نه به‌عنوان عقاید شیعه‌ـ مثلاً از زیارت قبور و توسل به اولیا، آن‌چنان بر مبنای کتب اهل سنت دفاع می‌کرد که خود شیعه نمی‌توانست آن‌طور دفاع کند و در مصاحبه‌هایش هم می‌گفت که شیعه و سنی در اصل، اختلافی ندارند و فقط در فروع اختلاف دارند. پس از آن شیخ علی جمعه به میدان آمد که درباره هجمه سلفی‌ها به مقابر اهل‌بیت در مصر مصاحبه کرد و گفت که اگر بخواهند مقابر را خراب کنند، باید از روی جنازه من رد شوند. اینها مقابر آل‌البیت است و شیعه هم برادران ما هستند. سرانجام هم شیخ محمد عماره، دوست قدیمی بنده، گفت که دین ما یکی است و فقط در سیاست و تاریخ با هم اختلاف داریم. ایشان چندین کتاب درباره سید جمال‌الدین نوشته و کتابی هم به‌نام «السُنه و الشیعه وحده فی الدین» دارد. اكنون اینها متحد شده و جلسه‌ای تشکیل دادند و علیه شیعه و خطر تشیع اعلامیه دادند و محمد عماره هم که تا دیروز می‌گفت السنه و الشیعه وحده فی‌الدین، در حال نوشتن کتابی درباره انحراف تشیع از اصول اسلام است. او می‌گوید شیعیان فقط صحابه را سبّ و لعن نمی‌کنند، بلکه صحابه را کافر می‌دانند و استناد کرده به لعن در بعضی از جزوه‌ها و برخی از جملات در دعاها و زیارات، براي نمونه لعن­های موجود در زیارت عاشورا، مسئله حساسی برای برادران اهل سنت شده است. وهابی‌ها هم آن را مدرک کفر ما می­دانند. البته مرحوم علامه سید مرتضی عسکری آنها را در کتاب «منتخب الادعیه» حذف کرده و می­نویسد در «کامل الزیارات» که از نظر تاریخ جمع‌آوری به «مصباح المتهجد» شیخ طوسی تقدم دارد، نام آن اشخاص ذکر نشده و یا حتی در «مصباح المتهجد» چاپ­های قدیم هم اسماء این اشخاص ذکر نشده است، اما به‌هرحال همین نکته متأسفانه موجب تکفیر شیعه و در بعضی از بلاد انگیزه اصلی قتل شیعیان شده است.
به هر حال این خطری که اكنون جهان اسلام را تهدید می‌کند، خطر فتنه اختلاف‌افکنی میان شیعه و سنی است که متأسفانه الازهر هم به نحوی وارد آن شده است. من معتقدم که آل‌سعود در این زمینه سرمایه‌گذاری کلانی کرده است. پس از این جریانات، امریکایی‌ها هر روز در قاهره هستند، ولی تا به حال به یک ایرانی، اعم از سیاست‌مدار یا علمای حوزه علمیه قم ویزا نداده‌اند.»
مرحوم امام خمینی قبل از پیروزی انقلاب فتوا دادند که حجاج شیعه ایرانی، به منظور وحدت به علمای وهابی در زمان حج اقتدا کرده و نمازشان را اعاده نیز نکنند و به این فتوا عمل نیز می‌شد. به نحوی که یکی از رؤسای حوزه علمیه اصفهان که از علمای سنتی بود، او هم نمازش را اعاده نمی‌کرد. مرحوم امام پس از انقلاب، اصلی‌ترین تضاد دنیای اسلام را «اسلام امریکایی» در برابر «اسلام محمدی» دانستند. معلوم است که در چنین تضادی، فرق مختلف شیعه و فرقه‌هاي مختلف اهل سنت، جایگاه عمده‌ای ندارند. آیت‌الله شیخ اسماعیل محلاتی ـ از رهبران انقلاب مشروطه ـ به نایب حسین کاشی که از او درباره شیوه بخشش گناهانش پرسیده بود، می‌گوید که در کنار ارتش عثمانی با انگلیس بجنگد. مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی در جریان حمله مشترک اسرايیل، فرانسه و انگلیس به کانال سوئز ـ در جریان ملی‌شدن کانال سوئز ـ از مردم اصفهان گله داشتند که وقتی مسلمین در مصر کشته می‌شوند، چرا اصفهانی‌ها یک روحانی را دعوت کرده‌اند تا به منبر رفته و درباره اختلاف شیعه و سنی صحبت کند.
متأسفانه برخی افراطیون اهل سنت، ترور خلیفه دوم را به شیعه و ایرانیان نسبت می‌دهند و همزمان برخی از افراطیون شیعه، قاتل خلیفه دوم را تجلیل کرده و خوشحالی و پایکوبی می‌کنند، درحالی‌که این قتل، توطئه‌ای بود که توسط معاویه و اشعث انجام شد و این رفتارها در واقع تقویت جریان معاویه و سیاهکاری‌های اوست.[2] 
پس از پیروزی انقلاب، با توصیه‌های مرحوم امام از بسیاری از این افراط‌کاری‌ها جلوگیری شد، ولی متأسفانه برخی از مداحان و اهل منبر که حتی خود را به مسئولين نظام نسبت می‌دهند، در محافل و مجالس صحبت‌هایی می‌کنند که وقتی نوار آن به دست علمای سنت در پاکستان و دیگر بلاد اسلامی می‌افتد، ایشان نیز متقابلاً دست به اقدامات ناشایستی می‌زنند. از آنجا که هم‌اکنون امریکا و اسرايیل، بویژه با توجه به مسائل سوریه، تضاد شیعه و سنی را دامن می‌زنند، شايد بهتر باشد مقام رهبری، مسئولین، مداحان و روحانیون ایران را نسبت به این راهبرد خطرناک آگاه کرده و تا آنجا که در توان ماست، جلوی شیوه‌های ناباب را بگیرند و اجازه ندهیم که با کمترین هزینه، بیشترین اتحاد را علیه ما به‌دست آورند.



--------------------------------
2ـ میثمی، لطف‌الله، پیشگفتار، چشمانداز ایران، ویژه‌نامه عراق در آینه مطبوعات دنیا، پاییز 1383.

2ـ ر.ك. به سلسله مقالات دکتر فضل الله صلواتی با عنوان «سیاهکاری های معاویه» در چشم انداز ایران و گفت‌وگو با عبدالمجید معادیخواه، در چشم‌انداز ایران، شماره 54..

برای انتصابات

شاید اصلا دوست نداشتم برای این انتخابات یا بنوعی انتصابات چیزی بنویسم اما نگارش چندی از دوستانم در این روزها وادارم کرد به نگاشتن این ستور!
و اما بعد.....
سالها پیش سازمان مردم نهادی داشتیم به نام موسسه ی آراد و من دبیرکل بودم, همایشی در هتل سحاب برگزار شده بود, مدعویین همایش اگر اشتباه نکنم دکتر خانیکی و پژوهش و هادی خامنه ای بودند! بماند که جلسه رو بهم ریختیمو شبنامه دادیمو کلی کارهای جورو واجور نکته ی جالبش این بود که وقتی دکتر غیاثی رییس سازمان ملی جوانان وقت منو دید در حضور خامنه ای گفت: درباری تو هرکی بیاد باهاش مخالفی! حالا چه خاتمی باشه چه قالیباف یا حتی هاشمی! جوابم به ایشون این بود ما میشه منقدیم ولی هیچ وقت معترض نیستیم!!
مخلص کلام, خیلی از دوستان سابقمو دیروز وقتی تو شیفت فرودگاه بودم دیدم! آمده بودند برای استقبال دکتر عارف! 
سوالم از دوستان اینه که وقتی کسی برای یک سفر انتخاباتیش چند ده میلیون هزینه میکنه و یک هواپیما رو با کلی خدمه و هدم حشم چارتر میکنه برای سفر به مشهدو بیرجند همچین آدمی از دهک پایین جامعه چی میدونه؟ مشکل اصلاح طلبا همیشه این بوده که قشر روشنفکرو به عامه ی مردم ترجیح دادند و چرا به اشتباه کارشون پی نمیبرن من نمیدونم!
حالا در جبهه ی اصولگراها هم اوضاع بدتره! اینکه از چند ماه پیش جلیلی و رضاییه مثلا مردی بیان و از سالن مسافرین عادی سوار هواپیما شن چیزی جز ریا نمیتونه داشته باشه!
درنهایت ترجیح میدم که بین بد و بدتر انتخابی نداشته باشم! صبر میکنیم تا روزی که شاید ع شاید یک انتخاب خوب بشود داشت کما اینکه اگر صلاحت احراز میشد اوضاع فرق میکرد...

برای رفیقی که امروز سیلی اش زدم!!!!

سلام رفیق! میدانم که این مکتوب را نخواهی خواند! چرا که در چرته ی اهالی این دیار نیستی! اهل فیسبوکو دوستان مجازی! ولی نه برای تو که بیشتر برای خودم و دلتنگیم مینویسم و عذر تقصیر که غرورم اجازه نداد که امشب تماسی بگیرمو .........

بگذریم!

راستش را بخواهی امروز که آرزوی مرگ پدرت را کردی تمام دردی که از نداشتن پدر کشیدم جلو چشمانم آمد! و تمام غضبم در دستانم خلاصه شدو..... نمیتوانستم روشنفکر باشم رفیق, کاش این را بفهمی, زدم زودتر ازینکه خدایی نکرده زبانم لال زمانه سیلیت بزند, زدم تا یادت بماند کسی زد که ندارد کسی را که تو آرزوی مرگش را داری! که خدا سایه ی هیچ پدری را از سر هیچ خانواده ی کم نکند! آمین....

سیلیت زدم برای تمام ندانستن هایت! بگذار چند تایی را برایت بشمارم!

تو نمیدانی و من میدانم که چه دردی دارد وقتی مدیر مدرسه بگویید فردا با پدرت بیا و تو بگویی فوت کرده یعنی چه!

نمیدانی و من میدانم وقتی هر فرمی که میگذارند پیش رویت و بعد از نام پدر شغلش را میپرسند و تو مینویسی فوت کرده یعنی چه!

نمیدانی و من میدانم که وقتی پدری دست فرزندش را میگیرد و تو نمیتوانی یعنی چه؟

نمیدانی و من میدانم که وقتی میان دعواهای کودکانه طرفت بگوید به بابام میگم!!! و تو نمیتوانی یعنی چه؟

نمیدانی ......... نمیدانی؛ که اگر میدانستی نمیگفتی!

رفیقت هستم که میگویم! برو خانه! همین امشب دست پدرت را ببوس و به این فکر کن رفیقت دوست دارد تمام زندگیش را بدهد تا یکبار فقط یکبار بتواند بگوید........بابا!


هیچ عقیده ای ارزش رد کردن ندارد

یک دستگاه فکری برای آن رد کردنی نیست چون "اشتباهات منطقی" و "ناهماهنگی درونی" دارد، بلکه چون می توان "یک دستگاه فکری دیگر" آفرید. احتیاج به رد کردن یک عقیده یا دستگاه فکری نیست، بلکه باید یک "دستگاه فکری نوین" آفرید

قدرت خلاقیت انسان، هر عقیده و هر دستگاه فلسفی را رد و نفی می کند. با تحقیر قدرت خلاقیت در انسان و باید در خلق یک دستگاه فکری و هنری تازه به کار برد. "تکوّن یک فکر من" احتیاج به رد کردن عقیده یا فکر دیگر ندارد. وظیفه هر انسانی این است که نگذارد عقاید دیگر و افکار دیگر، مانع خلاقیت او شوند، بلکه فقط "مواد و وسیله" برای خلاقیت فکری او باشند

وقتی یک فکر یا عقیده را رد و نفی می کنید به آن "ارزش دفاع کردن" می بخشید. از عقاید و افکار، دفاع کرده می شوند چون رد کرده می شوند. اگر هیچ گاه رد و نفی نمی شدند هیچ گاه نیز از آن ها دفاع نمی شد. بسیاری از عقاید و افکار، پایدار و استوار شده اند چون در اثر رد کردن دائمی، ارزش دفاع کردن پیدا کرده اند

مرا چه میشود! برای منی که دیگر فیلسوف نیستم!

 *مراچه میشود این روزها! روزهای گرفتار در روزمرگی ای که همیشه گریزان بوده ام از آن و حالا رفیق و مددکار این روزهایم است! چرا فراموش کرده ام که آنان که امروزشان با دیروزشان توفیری نداشته باشد از ما نیستند!! (امام علی)

*مرا چه میشود این روزها! روزهایی که چند سال قبلم پر بود در این ایام از غم و اندوه وحالا روزی از روزهایی که میگذرند! چرا فراموش کرده ام که لا یوم کیومک یا اباعبدالله (پیغمبر)

*مرا چه میشود این روزها! روزهایی که نه امیدی به ایزد منان دارم و نه به بارگاه مردی بزرگ که آبرویی از ایشان سراغ داشته ام در روزهایی غیر از این روزها؟ چرا فراموش کرده ام که کلمه ی لا اله الا الله دژ و پناهگاه امنی است برای کسانی که واردش میشوند ولی به شرطها و شروطها و من شرط آنم! (امام رضا)

*مرا چه میشود این روزها! روزهایی که مادر مریض است و تمام دکتر ها بنوبت ویزیت میشوند و من چرا فراموش کرده ام که یا من اسمه دوا و ذکره شفا (از ادعیه)

مرا چه میشود این روزها!!!! که برای ثبت خاطره مینویسم چرا که ماندش را نویدی داده و من به بودنش امید دارم پس چرا جدایم از او؟

بدون تیتر ! برای کسی که میداند کیست

ای مهربان خوب:آن عهد ماندنی ست/تا پای جان که نه/تا روح زنده است/این عهد ماندنی است/آری شود که نباشم ولی بدان/آن عهد را نتواند کسی شکست/من قول داده ام که بمانم برای تو/تو قول داده ای که بمانی کنار من/این قول ما به خدا قول عاشقی است/آن"او"که عهد می شکند اهل عشق نیست.....

اند باب محرم و وقایع آن

نوشته شده توسط حسن شوشتری ( بدون دخل و تصرف):

متاسفانه عصری که ما زندگی می کنیم شیعیان غالی ,ائمه را در حد خدا بالا می برند و هم از موضع درون دینی و هم از بیرون دینی می توان به نقد این موضع پرداخت. نقد من چنین است که 1) کودکی چون علی اصغر ویا رقیه که هنوز به سن بلوغ نرسیده اند چگونه ممکن است که مقام و منزلتی که شیعیان برای آنها در نظر می گیرند , داشته باشند ؟ فرق آنها با کودکان آمریکایی چیست ؟ چرا آنها مقدس نیستند ؟ 2) به کدام دلیل کسانی مانند امام نقی و امام حسین بر کسانی چون مصدق و کانت و گاندی و ... برتری دارند در حالی که سود مادی و معنوی گروه دوم برای بشر بیشتر بوده است. 3) عرفان اسلامی که مبدعش محی الدین بوده است اخلاق اسلامی هم که غزالی نوشته است که هر دو سنی بوده اند. چرا باید ائمه ی شیعه برای ما اهمیت داشته باشند که حتی یک اخلاق هم برای ما مدون نکرده اند؟ اخلاق شیعه ای که معراج السعاده و جامع السعادات نماینده ی آن است تقسیم بندی هایش از اخلاق ارسطو است . شیعه چرا نه اخلاق مستقلی دارد و نه عرفانی ! این مذهبی که اخلاق ندارد چرا باید آن را پذیرفت . 4) عزاداری برای چه کسی؟ بشر در جنگ جهانی اول ودوم 17 میلیون مظلوم رو از دست داد ؟ بهتر نیست برای آنها عزادار باشیم تا برای امام حسین؟5 ) عصمت آنها با کدام دلیل عقلی قابل دفاع است ؟ در حالی که علم جدید بشر همه ی انسان ها را خطا کار می داند. 6 ) چرا فلسفه ی اخلاق اسلامی تقلیدی از سقراط است؟ 7 ) فقهی که ائمه ی شیعه آن را تبیین کرده اند , در دنیای امروز جزو ناعادلانه ترین مکاتب است که با عقل جدید به هیچ وجه همخوانی ندارد و تنها مولد جزم گرایی و تعصب است. 8) جایگاه وحی چیست ؟ اگر وحی برای جبران خلل های عقل است پس چرا مطابق با علم قدیم نوشته شده است؟ چرا از تناقضات درون متنی خالی نیست؟ (به زعم کسانی چون : نصر حامد ) 9 ) اگر حقوق مدرن به مراتب از فقه اسلامی در کشورهایی چون سوییس وفنلاند ( شادترین و آرام ترین کشورها از نظر روانشناختی و جامع شناختی را دارند) موفق تر بوده است, آیا این به معنای شکست تحدی نیست؟ 10 ) چرا تاریخ فلسفه ی سیاسی اسلام , استبدادی است ؟ وحشتناک ترین روزهای مردم , تحمل استبداد حاکمان در طول تاریخ بوده است .ائمه مطلقا استبداد نظری را بر نکندند.( با توجه به اینکه بعضی از این مدعیات از مواضع روشنفکران دینی هم فراتر است منتظر پاسخ روشن فکران دینی هم هستم.

روز پدر......

هفت شاخه گل برسر مزارت پرپر کردم.به اندازه تمام روزهای هفته که بی تو تکرار میشوند.بی تو و پر از خاطراتت..چه روزی سختی ست وقتی که نیستی اما روز توست و دل گرفته از
نبودت و مالامال از حسرت اینکه ای کاش بودی...ای کاش میتوانستم دوباره آغوش پرمهرت را با تمام وجود حس کنم و با فریادی از اعماق قلبم بگویم چقدر دلم برایت تنگ است."خوب میدانم که برفراز آسمان ها فرشته ها روزت را جشن خواهند گرفت.آنگونه که لایقش هستی..."

مادرانه......

یک روز مادرم میگفت: وقتی کودک بودی آنقدر حواسم به تو بود که هیچ وقت نمیگذاشتم به مرض گریه برسی!

بموقع تر و خشکت میکردم!

بموقع سیرت میکردم!

و من دلم گرفت!

فرشته ای که مرا زاده و بزرگم کرده از برزگترین نعمت کودکیم (گریه کردن) محرومم ساخته!