اقلیت ممتاز
امتیاز، فقط در یک محدودیتی قابل تحقق است. از این رو همیشه یک اقلیت، در مقابل اکثریت است که می تواند امتیاز را در خود تحقق بدهد. هر چه این اقلیت نسبت به اکثریت محدود تر باشد، به همان نسبت امتیاز بیشتر است. بالطبع در یک فرد یا خانواده ( که آخرین حد محدودیت اقلیت است) امتیاز به آخرین حد خود می رسد. امتیاز اقلیت در مقابل اکثریت فقط در امتیاز یکنوع کیفیتی در مقابل کمییت میسر است
در هر جامعه ای سلسله مراتب ارزش هائی که بالاتری و پائین تری ارزش ها را مشخص می سازد، ماهیت این کیفیت را مشخص می سازد. اقلیتی که می کوشد آن کیفیت را در خود تحقق بدهد (یا در خود نمایش بدهد) حائز امتیازات اجتماعی می شود
تمایل به "ایجاد اقلیت ها"، همیشه تلاش نهائی برای کسب این امتیاز اجتماعیست، ولو آن که فکری را که این اقلیت به دور آن گرد می آیند متوجه "همه مردم" و " همه ملت" و... باشد. از این رو اقلیت ها هم از طرفی خود در پی یافتن و جلب پیروان از روشنفکران و افراد معتبر و با حیثیت اند، تا بر این کیفیت در مقابل کمیت (خلق) بیافریند و از طرفی همان روشنفکران و افراد با حیثیت، در پیوستن به یک اقلیت، احساس بیشتری از امتیاز دارند. به همین علت نیز هست که هر فکری یا عقیده ای از همان آغاز، خود را برترین فکر باعقیده می داند یا " نقطه نهائی کمال در تاریخ عقاید و افکار می شمارد." تا به معتقدین خود همان احساس برتری و امتیاز را بدهد. عقیده ای که ادعای برترین بودن را ندارد، نمی تواند هیچ معتقدی به خود جلب کند
هر عقیده ای و ایدئولوژی موفعی افراد را به خود جلب می کند که "قدرت احساس امتیاز و برتری" را داشته باشد
فقدان با ضعف فردیت در هر کسی، عطش برای "عینیت دادن خود با برترین فکر یا عقیده را" بر می انگیزاند. او در پی صحیح ترین یا حقیقی ترین فکر نیست، بلکه در پی "برترین و ممتاز ترین فکر" است. عینیت یافتن با برترین و ممتاز ترین فکر است که ضعف او را رفع خواهد کرد .از این رو همه عقاید و افکار، فقط در محتویات فکری خود همیشه مصر در برتری خود و کمال خود و جامعیت خود هستند. وقتی یک عقیده بر مفهوم "خدای برتر و کامل و مقتدر" بنا نشده ست باید بر کامل ترین و برترین افکار و مفاهیم بنا شده باشد. بعد از آن که این فکر یا عقیده، قدرت حاکمه شد و اکثریت، تابع آن شد احساس امتیاز و کیفیت امتیازی جا به جا می شود. "دانش بیشتر نسبت به آن فکر یا عقیده" یا "تحقق بیشتر آن فکر یا عقیده در زندگانی خود" و یا امثال این ها، معیار امتیاز می گردد. چون عقیده یا فکری که بر ریشه برتری و امتیاز رشد کرده و ساخته شده است، نمی تواند این "تلاش تمایزیابی" را از پیروان خود سلب کند، بلکه به عکس این "تلاش تمایزیابی" را بیشتر بر می انگیزاند. عقیده ای که می گوید من ممتاز ترین و کامل ترین و برترین عقیده هستم ولو آن که محتویات عقیده اش ایده آل های عمومی بشری باشد، حس امتیازیابی را در پیروانش تقویت می کند و رشد می دهد. تقوائی که ایجاد "امتیاز" می کند، ایجاد طبقه و اختلاف طبقاتی نیز می کند. و تقوائی که برتری و امتیاز می دهد، تقوائیست که همه را متظاهر و ریاکار می سازد
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!