"احساس تقصیر و گناه" از حدی که بگذرد، به تعادل روحی آسیب می زند. "احساس تقصیر و گناه" آن قدر مفید است که انسان را از ارتکاب عملی باز دارد. بر این پایه، مجازات نباید دائما ً بر "احساس تقصیر و گناه" بیفزاید
"احساس تقصیر" باید یک عرصه محدود روانی داشته باشد، نه آن که همه دنیا و "تاریخ" و آخرت در خدمت "مجازات دادن" و "ضدیت با تقصیر و گناه" در آینده، تاریخ می خواهد انسان را از گناه پاک کند، "همه" دنیا می خواهد گناهکاری انسان را نفرین کند و منفور بدارد

چون تاریخ و دنیا موفق به زدودن و جبران یا مجازات این گناه و تقصیر نمی شوند پس باید دستگاهی بعد از این زندگی، در پایان این تاریخ، باشد که برای تمام کردن جریان، به محاسبات گناه انسان بپردازد

مجازات، برای جبران گناه، همه دنیا و تاریخ و ماوراء کیهان را آلت خود ساخته است. آیا مجازات یک گناه احتیاج به آن دارد که از همه دنیا و تاریخ زندان و آلات شکنجه و آلات تنبیه بسازد و این وسواس مجازات را به حدی راند که این هم کفایت نکند و دنیائی ماوراء این دنیا بسازد که مجازات را در تمامیت و کمالش تحقق خواهد بخشید. در چنین دنیا و تاریخ و ماوراء دنیائی، "احساس تقصیر"، یک شکل کیهانی و ماوراء الطبیعی پیدا می کند. چنین احساس تقصیری، نشاط عمل را در انسان خفه می کند و هر جرمی را صدها برابر واقعیتش کیفر می دهد. همین کیفر نامناسب و غیر عادلانه ای که " احساس تقصیر" به انسان می دهد، از کیفر اجتماعی و قضائی اش به مراتب بیشتر است. حتی جرم نکرده، این احساس تقصیر، انسان را عذاب می دهد. کیفر یک جرم، پیش از ارتکاب جرم شروع شده است. این " احساس تقصیر" که در این دامنه و به شدت، ناعادلانه است، خود انسان را به ارتکاب جرم می گمارد. انسان، جرم می کند چون " احساس تقصیر" به او ناعدالتی می کند

" احساس تقصیر" به اندازه ای فشار و عذاب و اضطراب دارد که دیگر احتیاج به مجازات قضائی و اجتماعی نیست. پس وقتی مجازات قضائی و اجتماعی می شود باید از فشار و عذاب " احساس تقصیر" کاست

دنیای مجازات گر و تاریخ کیفر دهنده و آخرت مجازات گر را باید فراموش کرد . انسان احتیاج به چنین " احساس تقصیر و گناهی" ندارد. تاریخ و دنیا و خدا را از حلقه "مجازات گران" نجات دهید. یک جرم انسان احتیاج به چنین مجازات هائی ندارد