وقتی دنیای اخلاق، "دنیای ارزش" شد که اخلاق، انسانی شد. رفتار انسانی، کالائی شد که در بازار انسانی طبق قوانین بازار، ارزیابی می شد. انسان، ارزیاب افکار خود و دیگران شد. ارزش یک عمل، ثابت و تغییر ناپذیر نبود. در دنیای یک مؤمن دینی، "تقوا" وجود داشت نه "ارزش". عمل صالح یا خیر یا تقوا، اهمیتش تغییر نمی یافت. تابع شرائط و تغییرات اجتماعی و ارزیابی انسان ها نبود. تقوا، معیار خدائی داشت و در رابطه با خدا، معین و ثابت می شد و از خدا قضاوت می شد. تقوا را فقط خدا می توانست قضاوت کند. فقط خدا، انسان را می شناخت. انسان ها نسبت به هم بیگانه بودند. اعمال دیگران را طبق معیار های خود، حوائج خود، معرفت خود قضاوت نمی کردند و نمی شناختند. بالاخره مفهوم "ارزش" جای "تقوا" را گرفت و می گیرد. امکان مطالعه و تحقیق انسان باز شد. اعمال دیگران را می توان ارزیابی کرد. می توان میزان ارزش و واحد ارزشی را تغییر داد و با این تغییر، قفضاوت های مختلف نسبت به یک فرئد کرد و این قضاوت ها را با هم سنجید. با تبدیل تقوا به ارزش، دنیای اخلاق، آزادتر شد. چون وقتی در اخلاق، فقط تقوا بود همه مردم در خدمت تنفیذ و تحمیل یک معیار بودند که آن را مطلق می شمردند و خود، حق تغییر در آن نداشتند. همه اجتماع یکجا و یکپارچه یک عمل را یک طور قضاوت می کرد و با یک شدت طرد یا قبول می کرد، اما با آمدن ارزش، تعداد میزان ها و واحد های ارزش، زیاد شد و فشار اخلاق پائین آمد

یک عمل در یک اجتماع چندین گونه عکس العمل پدید می آورد، چند گونه قضاوت می شود. ایستادن این قضاوت ها در مقابل هم، سبب ایجاد آزادی در دنیای اخلاق می شود. استبداد تقوا، فرو پاشیده می شود. در دنیای اخلاقی، "میزان اخلاقی" نباید حکومت کند. با قبول این که "تقوا باید حاکم باشد"، یک تقوا، در جامعه مستبد می شود. حکومت تقوا، حکومت به وسیله تقوا است، حکومت تقوا، بدترین و شوم ترین استبداد هاست چون همه افراد، پاسداران و جاسوسان برای تنفیذ و تحمیل یک معیار اخلاقی هستند. حکومت تقوا، حکومت استبدادی اخلاقیست. اخلاق در استبداد، فاسد می شود، چون تقلیل به تظاهر و ریا می یابد. اخلاق فقط در آزادی رشد می کند. تقوائی که برتری اجتماعی می دهد می خواهد حکومت را بر پایه تقوا بگذارد و حکومت بر پایه یک تقوا، ایجاب "استبداد آن تقوا" را می کند. و استبداد تقوا، سبب انحطاط و فساد اخلاق و نفی آزادی می شود. "عدم حکومت اخلاقی"، "عدم استبداد تقوا"، فقدان اخلاق نیست. اخلاق برای وجودش احتیاج به حاکمیت واستبداد ندارد

روزگاری حاکمیت و استبداد برای اخلاق ضرورت داشت ولی حالا دیگر برای وجودش شوم و مضر است