قضاوت اخلاقی، شیوه تحمیل است
با مشاهده اعمال و گفتار یک فرد، نمی توان "قضاوت اخلاقی" درباره او کرد. برای قضاوت اخلاقی، باید دیگری را "شناخت" و با سائقه های آگاه و ناخودآگاه او آشنا بود و شناختن هر انسانی عمری وقت لازم دارد. دلیر کردن مردم به داوری های اخلاقی و شتابزدگی در این داوری ها، سبب عدم شناسائی انسان در اجتماع شده است. اگر ما خود را عادت به آن می دادیم که فقط موقعی قضاوت اخلاقی درباره کسی بکنیم که او را خوب بشناسیم، از بسیاری عکس العمل های ستمکارانه خود اجتناب می ورزیدیم. قضاوت اخلاقی از عهده انسان خارج است. با داشتن مجموعه ای از میزان های اخلاقی و مقایسه گفتار و کردار دیگری با آن، امکان قضاوت اخلاقی درباره او نداریم. گفتار و کردار حتی افکار، سطح خارج انسان هست. قضاوت اخلاقی، در واقع کاری به شناختن دیگری ندارد بلکه می خواهد میزان های خود را بر دیگری تحمیل کند و بدرون و عمق دیگری قدرت بیابد. قضاوت اخلاقی چون راه قدرت ورزی است، برای هر کسی لذت دارد. از آن جائی که قضاوت اخلاقی مردم بر پایه شناخت نیست هر کسی از آن حساب می برد و واهمه دارد. بدیت ترتیب انسان از عمل بد خود (جرم...) درد نمی برد بلکه از ننگ اجتماعی آن، و همین طور انسان از عمل نیک خود لذت و شادی ندارد بلکه از نام و شهرت و حیثیت اجتماعی آن. همه مجازات ها در دنیای گذشته، می باید "ننگ آور" باشد. از این رو همه مجازات ها می باید دیدنی باشد (مثلا ً مهر زدن بر پیشانی یا دست بریده) یا تماشا کردنی. حتی کیفرهای دوزخیان برای اهل بهشت تماشا کردنی است. ننگ و نام اجتماعی، وسیله قدرت ورزی اجتماع است. در حالی که قضاوت موقعی واقعا ً اخلاقی است که انسان از عمل نیک، لذت و شادی داشته باشد نه از نام و شهرتش، و از عمل بد درد ببرد نه از ننگ اجتماعیش. قضاوت اخلاقی به عنوان تنفیذ قدرت اجتماع، انسان را سطحی و ریاکار و دورو ساخته است. مجازات کردن "عمل"، سبب سطحی ساختن انسان شده است مردم به علت ضعفشان، از اخلاقی که حتی خود از آن نفرت و اکراه دارند میزان قضاوت می سازند تا از قدرت قضاوتی که به آن ها می بخشد لذت ببرند. فضاوت اخلاقی آن قدر لذت از قدرت دارد که بر نفرت از آن اخلاق می چربد. هر کسی علی رغم میل خود، با آن اخلاق یا دین یا ایدئولوژی خدمت می کند
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!