بعد از مرگ من، عمل و فکر من، متعلق به جامعه است
اعمال و افکار هر کس بعد از مرگ، متعلق به او نیست. اعمال و افکار هر کسی تا زنده است به او تعلق دارد. ولی بعد از مرگ هر کس، اعمال و افکار او متعلق به جامعه می شود. جامعه برای جرم هائی که افراد کرده اند، بعد از مرگ او مجازات خواهد شد
هیچ جامعه ای نمی تواند از قبول وراثت اعمال و افکاری که اعضایش کرده اند، خودداری کند. عملی که من امروز می کنم فردا، متعلق به جامعه است. اکراه و نفرت جامعه از من و مجازاتی که جامعه از این عمل من به من می دهد، مانع آن نمی شود که این عمل به وراثت به آن جامعه برسد. جامعه همه جنایات و جرم ها را همان طور به ارث می برد که همه اعمال نیک و شاهکارها و قهرمانی های افراد خود را. جامعه هیچ ارثی را نمی تواند رد کند و مجازات هیچ عملی، مانع انتقال ارث آن نمی شود
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!