مرا چه میشود! برای منی که دیگر فیلسوف نیستم!
*مراچه میشود این روزها! روزهای گرفتار در روزمرگی ای که همیشه گریزان بوده ام از آن و حالا رفیق و مددکار این روزهایم است! چرا فراموش کرده ام که آنان که امروزشان با دیروزشان توفیری نداشته باشد از ما نیستند!! (امام علی)
*مرا چه میشود این روزها! روزهایی که چند سال قبلم پر بود در این ایام از غم و اندوه وحالا روزی از روزهایی که میگذرند! چرا فراموش کرده ام که لا یوم کیومک یا اباعبدالله (پیغمبر)
*مرا چه میشود این روزها! روزهایی که نه امیدی به ایزد منان دارم و نه به بارگاه مردی بزرگ که آبرویی از ایشان سراغ داشته ام در روزهایی غیر از این روزها؟ چرا فراموش کرده ام که کلمه ی لا اله الا الله دژ و پناهگاه امنی است برای کسانی که واردش میشوند ولی به شرطها و شروطها و من شرط آنم! (امام رضا)
*مرا چه میشود این روزها! روزهایی که مادر مریض است و تمام دکتر ها بنوبت ویزیت میشوند و من چرا فراموش کرده ام که یا من اسمه دوا و ذکره شفا (از ادعیه)
مرا چه میشود این روزها!!!! که برای ثبت خاطره مینویسم چرا که ماندش را نویدی داده و من به بودنش امید دارم پس چرا جدایم از او؟
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 23:19 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!