از دید دیگری دیدن

دوستان من، باری بر تفکر من می شوند، چون هر چه که می اندیشم بارها از دید هر کدام از این دوستان می خوانم و بارها چیز دیگری از اندیشه خود می فهمم. و هر بار که از دید دوستی دیگر می خوانم باید طور دیگر تفسیر کنم و همیشه در این تفسیر های اندیشه خود، و از اندیشه خود بیگانه می شوم. انسان، هیچ گاه تنها نمی اندیشد. هر اندیشه ای در میان دید ها به وجود می آید. یک اندیشه بارها در من فهمیده می شود و بارها طور دیگر فهمیده می شود و برای آن که فهم خود را از اندیشه ام تنفیذ کنم باید برای رفع سوء تفاهمات همان اندیشه را صدها بار طور دیگر بیان کنم
دوستان من، لذت تفکر مرا چندین برابر می کنند چون در هر چه که اندیشیده ام، از دید هر کدام از آن ها لذت دیگری از آن می برم. اگر همه دید ها، یک چیز را از آن می فهمیدند (که خودم فهمیده ام) این قدر لذت نداشت. من هر وقت می خواهم اندیشه های مرا از سر بخوانم، از دید یک دوست دیگرم می خوانم. موقعی کسی دوست من است که من می توانم از دید او نیز ببینم

برای همین خاطر، دشمنان خود را به دوستی برمی گزینم چون داشتن چنین دیدی است که انسان را به معرفت نزدیک می سازد

فکری که کشیده می شود و فکری که می کشاند

یک متفکر مقتدر، از دو فکر متضاد به دو قطب متضاد کشیده نمی شود بلکه او دو فکر متضاد را به خود می کشاند
تضادی که یک فکر ضعیف را پریان و مضطرب و سرگردان می سازد در مغز متفکری که مقتدر است دو مؤلفه یک وحدت می شوند، یک فکر ضعیف با برخورد با اندیشه ای مخالف، متزلزل و مضطرب می شود از این رو از اندیشه مخالف، نفرت دارد. یک فکر قوی با برخورد با اندیشه مخالف، احساس نیرو و حاکمیت و تمامیت می کند، از این رو اندیشه مخالف را دوست می دارد. آن چه برای ضعیف، انگیزنده دشمنی است برای مقتدر، انگیزنده، دوستی است. جائی که روح ضعیف دشمن می شود روح مقتدر، به دوستی می رسد. تنها یک روش (متد) و منطق فکری، دو فکر متضاد را به هم نمی پیوندد بلکه این "یک شخص مقتدر" است که می تواند دو فکر متضاد را به هم بکشاند و به هم بپیوندد. دو فکر متضاد، در "یک شخص" "به هم" گره می خورند. همیشه شاهکارهای بزرگ، گره زدن افکار مخالف و متضاد از یک شخص و در یک شخص می باشند

آن چه در یک نفر مقتدر به هم پیوند خورده، در یک مغز ضعیف دوباره از هم پاره می شود. قدرت افکار بر قدرت آن مغز ضعیف می چربند. باز افکار، صاحب قدرت خود می شوند. افکاری که تا به حال تابع بودند افکار حاکم می شوند. یک فکر در