خیر همه یا خیر همسایه

به جای آن که ما دنبال "سعادت و خیر همه" برویم، بهتر است که میان سعادت خود و سعادت همسایه خود هماهنگی برقرار سازیم. "همه" همیشه با "همسایه" شروع می شود و وقتی خیر ما با خیر همسایه ما ناهماهنگاست، "خیر همه" را خواستن برای پوشانیدن همین ناتوانی است. نماینده "همه" برای هر کس، همیشه همسایه اش است

در اتاق انتظار تاریخ

ما همیشه منتظریم که اتفاقی بیفتد ولی اتفاقی " می افتد" چون ما "انتظار آن را می کشیم". انتظار این که کسی، عملی را بکند انگیزه پیدایش آن عمل می شود. "در انتظار اتفاق نشستن" علامت آن است که ما به عمل خود ایمان نداریم. کسی که ایمان به عمل خود دارد، او دیگر در انتظار اتفاق افتادن، نمی نشیند. ما می توانیم نگذاریم چیزی اتفاق بیفتد، تا موقعی که آن چه ما می خواهیم اتفاق بیفتد. اگر قسمت ناچیزی از مردم، دیگر حوصله نشستن در "اطاق انتظار تاریخ" را نداشتند ما امروز تاریخ دیگری داشتیم. اما "در انتظار اتفاقی بودن" نیز، یک نوع "عمل" است. انتظار کشیدن، عملی است که انسان به قدرت آن ایمان ندارد. هر جامعه ای که منتظر است، انتظاراتش، سیر آینده او را مشخص خواهند ساخت. انتظارات هر اجتماعی، امکانات اتفاقات آینده را مشخص می سازد ولی اعمال هر اجتماعی، محتویات اتفاقات آینده را مشخص می سازد

برای همه ایرانیانی که به احمدی نژاد رای داده اند

سلام!

همیشه از سیاست زدگی که خاص ما مردم جهان سوم است متنفر بودم! هیچ وقت طاقت باخت و حتی برد را هم نداریم! اصلا دوست نداشتم درباره انتخابات و حوادثش چیز بنویسم و اتفاقاتی میوفتد که حتی کسی مثل من هم نمیتواند از کنارش به آسانی بگذرد! نوشته ی زیر حاصل همان حال و هوا میباشد!

نمی دانم چند تا از شما که وبلاگ من را می خوانید به احمدی نژاد رای داده اید. سه تای شما را می شناسم. می دانید که من هیچوقت نپرسیده ام چرا؟ انتخابات یعنی همین یعنی تو به احمدی نژاد رای بدهی من به موسوی و حتی کسی به " گوگوش " .

پس ما هم محترمیم. همه. هفته پیش تعداد زیادی از هموطنان من و تو به نتیجه انتخابات شک کردند. صرفن شک. به خیابانها آمده اند و خواستار انتخابات دوباره شدند. امروز دارند آنها را می کشند. تا آنجا که صرفن اعتراض آنها بود٬ هیچ حقی بر گردن تو نبود. تو رای خود را داده بودی. ولی امروز این حق توست که دارد زایل می شود. با کشتن آنها رای ارزشمند تو هم زیر سوال می رود. امروز نوبت تو هم هست که تقاضای انتخابات دوباره بکنی. تو که می دانی با ده میلیون تفاوت رای تو همیشه پیروز خواهی بود. بگذار شک از بین برود. نگذاریم کسی بمیرد.

من امروز چشمانم از گریه باز نمی شود. برایم مهم نیست این کشته ها که می بینم که هستند. مثل من فکر می کنند یا نه. فقط می دانم که هموطن هستند. هموطن من و تو. هموطن خیلی عزیز است. باور کن. سوگند می خورم اگر موسوی برنده شده بود و تو امروز در خیابان بودی و کسی از دماغت خون می ریخت من هم به خیابان می آمدم. به جان عزیزانم می آمدم. من رای نمی دهم که خون از دماغ کسی ریخته شود. من به سازندگی وطنم احترام می گذارم. صدای ناله تو به زبان مادری چیزی را در من ویران می کند که دیگر هیچوقت جایش خوب نمی شود. تو هم اگر وبلاگ مرا می خوانی برو. نگذار لطفن. در این سی سال این اولین بار است که شک بالا گرفته است. و این شک حق تو را هم زایل می کند.

من حس می کنم امروز دیگر مهم نیست من و تو به که رای داده ایم. ما به این اتفاق رای نداده ایم. ما به کشتار رای ندادیم. اگر یک انتخابات دیگر می تواند کشوری را آرام کند. میانگین چهل انسان را که ما هر روز داریم از دست می دهیم زنده نگاه دارد. حق تو و حق من را احیا کند. چرا که نه؟ من باور نمی کنم که بیست و چهار میلیون از هموطنانم با کشته شدن باقی هموطنانشان مشکلی ندارند. من می دانم که تو هم گریه ات گرفته است. تو هم مثل من چشمانت باز نمی شود. تو هم به مرگ رای ندادی. چه کسی به مرگ رای می دهد.  لطفن بیا. من می ترسم