اندیشیدن در فائده خود
هر فردی یا گروهی یا حزبی که کینه توزی، سابقه اولیه اوست هر، عملی که می کند در درجه اول نه به هدف "استفاده رسانیدن به خود" است بلکه، به هدف "ضرر رسانیدن" به دشمن است. برای او هر عملی که به دشمن ضرر برساند، هر فکری که به دشمن ضرر برساند، قابل قبول است
اما ضرر رسانیدن به دشمن، به طور، ضروری استفاده رسانیدن به خود نیست چون بسیاری از فائده ها، مشترک است و مرزی در آن نیست که برای دشمن و دوست تفاوت بگذارد. و چه بسا اعمالی که باید به دشمن ضرر بزند، به خود آن فرد یا گروه یا حزب یا ملت بیشتر ضرر می زند. جلب فائده برای خود و خود دوستی، غریزه طبیعی انسان نیست. به جای حصر تفکر در ضرر رسانیدن به دشمن، باید بیشتر در "آن چه برای خود فائده دارد" اندیشید. کینه توز، به دشمن خود ضررهائی می رساند که برای خودش نیز ضرر دارد. ولی چون این ضرر، اولین بار به دشمن اصابت می کند، نتیجه بعدی آن را برای خود نمی بیند
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!