اصطلاحاتی که ما را از معنایشان منحرف می سازن
هر اصطلاح معتبر سیاسی به تعداد احزاب سیاسی که در اجتماع وجود دارد، معنا دارد. کسی که اطمینان به این اصطلاحات می کند خود را گول می زند. هر کسی و هر حزبی می خواهد از یک اصطلاح معتبر و مقدس سیاسی به نفع خودش استفاده ببرد. جاذبه ای که این اصطلاحات سیاسی دارند مانع از شناسائی معنائی می شود که احزاب به آن می دهند
هر سیاستمداری، کلمات و اصطلاحات جاذب را به کار می برد چون جاذبه این کلمات، دیده را از بینش معنائی که به آن می دهد، منحرف می سازد. در سیاست نباید گرفتار جاذبه کلمات شد، بلکه باید متوجه معنی آن ها شد. توافق در اصطلاحات سیاسی توافق در محتویات سیاسی نیست. در اصطلاحی که چندین معنا دارد نمی توان به توافق واقعی رسید. هر حزبی می خواهد از "اصطلاحات جاذب اجتماعی" تا آن جات که می تواند استفاده ببرد. بدین سان بسیاری از جاذب ترین کلمات سیاسی دارای محتویات متضاد هستند انقلاب، آزادی، عدالت اجتماعی، پیشرفت، معانی متضاد دارند. وقتی که ما فقط یک معنای آن ها را می دانیم دلیل بر آن نیست که معنای متضاد با آن ها وجود ندارد و مؤثر نیست. همیشه کلمات با جاذبه، پر معنا می شوند چون هر کسی می خواهد از قدرتی که در این کلمات نهفته است، استفاده ببرد. کلمه بی جاذبه است که قابل تقلیل دادن به یک معناست. کلمه ای که جاذبه داشت، پرمعنا ( دارای معانی متعدد) می شو
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!