سلام! بودم ولی بدون نوشتن دلیلش را بعدها خواهم گفت "اگر عمری باشد"......

فقط

                                                  التماس دعا

اخلاق بر پایه اقتصاد

در دنیای ما اخلاق و فرهنگ هم، اقتصادی ساخته می شود. نه تنها "کار" از لحاظ اقتصادی ارزش دارد بلکه "عمل اخلاقی" نیز باید "ارزش" داشته باشد تا قابل درک و سنجش و قضاوت باشد. کسانی که برای اعمال اخلاقی و آثار فرهنگی، ارزش معلوم می سازند و آن ها را طبق ارزششان دسته بندی می کنند، ناخودآگاهانه آن ها را اقتصادی می سازند
اقتصادی ساخت اخلاق، سابقه تاریخی و حتی ماقبل تاریخی دارد. حتی محمد در قرآن روی تطابق اعمال و بهشت، معاملع تجارتی (بیعت) می کند. اعمال در قرآن از خدا "خریده می شود". بنابراین عمل نیز می باید واحد ثابت ارزیابی داشته باشد (می باید یک ارز با نرخ ثابتی باشد که بتوان قیمت عمل را به آسانی حساب کرد). تقوا و میزان های اخلاقی به این جهت، واحد و تغییر ناپذیر بود که آسان تر و فوری بتوان ارزش هر عملی را مشخص کرد و بلافاصله (همانند تبدیل ارز) بتوان به ثواب های بهشتی قابل پرداخت کرد، یا بتوان بلافاصله آن را به مجازات های مشخص، تبدیل کرد. امروزه کلمه "ارزش" جای کلمه "تقوا و سایر معیارهای اخلاقی" را کم کم می گیرد. ارزش های اخلاقی به جای تقواهای اخلاقی می نشیند. اما ادعای وارونه آن نیز صحیح است و شاید صحیح تر باشد. چون اخلاق در همان آغاز با تأثیری که از اقتصاد داشت، به سرعت در مقوله "ارزش عمل" می اندیشید و اخلاق، بازار تاخت و باخت "تقواهای تبدیل به ارز شده بود. ارز اخلاقی، بالاترین ارز و محکم ترین ارز شده بود و قیمت کار با مقایسه با "ارز اخلاقی" مشخص می شد. حتی مارکس برای بالا بردن "کار" می خواهد آن را تبدیل به "ارز اخلاق" کند. ارتقاء کار بر اخلاق، نشان آن است که ارز اخلاق، معیار اصلی است. اخلاق و تفکر اخلاقی با گرفتن اولین انگیزه اقتصادی بازاری تکامل یافته و تفکری تکامل یافته از لحاظ اقتصادی در خود ایجاد کرده بود. به عبارت دیگر، اخلاق از لحاظ اقتصادی، از اقتصاد جلوتر افتاده بود. در عالم اخلاق همه چیز با دقت قابل ارزش یابی و دفتر حساب و جدول ارزی داشت. اقتصاد موقعی از سر شروع بر شد کرد که "تقدیس کار" و "اخلاقی ساختن کار"، اعتلاء کار به آن معنائی که پنداشته می شود، نیست. اخلاق، مفهوم "ارزش تکامل یافته خود" را به "کار" آورد. کار با "واحد ارزی اخلاقی" محاسبه می شد و در جدول ارزش های اخلاقی، کار، کم کم بالاتر رفت. کار، به تدریج عمل اخلاقی و مقدس شد. کارگر، از زمره مقدسین تازه و قهرمانان اخلاقی تازه در آمد. و بر عکس پنداشت خود مارکس "ارزش یک کار" با مقدار کار مشخص نمی شود بلکه در وهله ی اول با همان "ارزش"، مشخص می شود که معنای کاملاً اخلاقی دارد. کار، از لحاظ اخلاقی به اوج "ارزش اخلاقی" رسید. در جدول ارزش های دینی، "ایمان" بزرگ ترین و برترین "ارزش" بود ولی در دنیای اقتصاد ما (چه سیستم کاپیتالیستی چه سیستم سوسیالیستی) کار، برترین ارزش شد. و تسامح عقیدتی و فکری و ایدئولوژیکی موقعی پیدا شد که "ایمان"، ارزش برترش را از دست داد. کار، ایمان را پائین راند و تا موقعی که ایمان، برترین ارزش بود نمی شد در اجتماع، تسامح عقیدتی ایجاد کرد. ولی با راندن ایمان از "اولین و برترین ارزش"، به خودی خود در اجتماع، تسامح عقیدتی ایجاد می گردد. اخلاق اقتصادی شده، اقتصاد را اخلاقی ساخت