نیکوکاری که مرا بنده خود می سازد
بودا می گوید "تملق کسانی را که به تو نیکی می کنند مکن". بیائید این کار را از خدا شروع کنیم. آیا تجلیل و تکبیر و تمحید خدا، تملق گفتن از او نیست؟ تملق از نیکوکار، نیکوکار را عالی تر نمی کند اما ما را حقیر تر می سازد. تملق از نیکوکار برای آن است که بیشتر از نیکوئی او برخوردار شویم. انسانی که نفع خود را با حقارت خود می خرد، "خود" را ارزان می فروشد تا "نفع خود" را گران بخرد
نیکی را نباید برای ستایش و پرستش کرد. کسی که برای ستایش و پرستش خود نیکی می کند، به ستاینده و پرستنده بیش از آن که نیکی بکند، بدی کرده است. نیکوکاری که با نیکی اش مر بنده خود (عبد خود) بسازد، آزادی مرا با منفعت من مبادله کرده است. با دادن منفعت به من، آزادی مرا از من خریده است. خدائی که ما را برای عبودیت خود خلق می کند، اولین خودپرست است. هیچ عمل نیکی ما را آن قدر مرهون و متشکر نمی سازد که ما آزادی خود را قربانی آن تشکر و هرهونیت سازیم. تشکر و هرهونیت نسبت به خدا ( به فرض آن که او ما را خلق کرده باشد) نمی تواند آن قدر باشد که ما را مجبور سازد از آزادی خود دست بکشیم. شکرانه هیچ عمل نیکی، ولو بسیار بزرگ هم باشد، برابر با آزادی ما نیست. کسی که به من نیکی می کند تا من از آزادیم دست بکشم (عبد او بشوم)، به من اولین ظلم را کرده است
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!