هر کمالی،انسان را به تقلید از خود مجبور می سازد. در مقابله با کمال، تنها راهی که برای انسان می ماند، تقلید و تبعیت از آن است
همه پایان ها (کمال ها) و همه آغاز ها (فطرت) انسان را مجبور می سازند. آزادی، پایان و آغاز ندارد. آزادی، خود را از پایان ها و آغاز ها رها می سازد. آزادی نه برای آن که از فطرت شروع شده است اسیر فطرت است، نه برای آن که به کمال باید برسند پابند و مقید به کمال است
کمال ها و فطرت ها فقط تصاویر و خیالاتی هستند که انسان را به "آفرینش در آزادی" می انگیزاند. کمال یا فطرتی که راه و مسیر انسان را معین می سازد، آزادی را از انسان سلب می کند. آزادی نه راه مستقیم دارد نه هیچ کمالی می شناسد که نقطه پایان حرکت او را پیشاپیش تثبیت سازد
هر نقصی در انسان، تصویری از کمال پدید می آورد که انسان را به تلاش می انگیزاند. تصویر کمال، ما را می انگیزد، ولی ما را معین نمی سازد و راه ما را تعیین نمی سازد. هر تصویری از کمال آن قدر بری ما ارزش دارد که ما را به آزادی می انگیزاند. ما از کمال ها و فطرت ها ، نفرت داریم چون همه استبداد ها از فطرت ها شروع می شوند و به کمال ها خاتمه می یابند. آزادی، آزادی از فطرت ها و کمال هاست. هر کمالی جز "تصویری ازکمال" نیست و هر فطرتی جز تصویری از فطرت نیست. و انسان، به هیچ صورتی از کمال در نمی آید و به هیچ صورتی در فطرت آفریده نشده است