گناه از انسان است نه از اعضایش
یک عضو انسان، گناه نمی کند بلکه انسان، گناه می کند. برای گناهی که انسان می کند عضوی از او را (مانند دست...) نمی توان مجازات کرد. حتی عمل را نباید مجازات کرد، بلکه انسان باید مجازات بشود. خوبی و بدی عمل، در خود عمل نبست بلکه از انسان، سرچشمه می گیرد. مجازات نباید به عمل یا عضوی که آن عمل با آن صورت می بندد، برگردد بلکه باید به خود انسان برگردد. دست، نمی دزدد بلکه انسان می دزدد. دست نمی کشد بلکه انسان می کشد. دست و پای انسان را نباید به جای "انسان" مجازات کرد. اگر مصدر همه گناهان و تخطی ها و جرم ها، روح و فکر انسان است پس باید روح و فکر او را مجازات کرد. بریدن سر زناکار، مجازاتی برای فکر و روح او نیست. برای مجازات دروغگوئی، نمی توان زبان مردم را برید. آلت جرم، مجرم نیست. کسی چاقو را برای آن که برای قتل به کار برده شده است، کیفر نمی دهد. اعضاء ما و حتی اعمال ما، آلات روح و فکر ما هستند
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!