به دنبال پنداشت قدرت
حرفی در مردم تأثیر می بخشد که "خیال قدرت" مردم را پر و بال می دهد، آن چه خیال قدرت را بر می انگیزد، زودتر از همه و بیشتر از همه، جذب می شود. بنابراین حقیقتی را باید یافت که خیال قدرت را در مردم برانگیزاند. همه حقیقت های مؤثر در اجتماع، طبق این معیار، انتخاب شده اند. همه حقیقت های نامبرده، امتیاز بخش و برتر سازنده و قدرت آفرین هستند. مردم به حقیقتی که وعده قدرت نمی دهد (ولو برای آینده) گوش نمی دهند. کسی سیاستمدار یا روحانی می شود که می داند برای مردم چه باید گفت. اگر ملت، پنداشت این را داشته باشد که در "قدرت مشترک اجتماعی" سهیم است، حاضر به بزرگ ترین فداکاری هاست. هر ملتی، عطش قدرت را دارد، فقط رهبران سیاسی اش باید، این پنداشت سهیم بودن در قدرت را، به آن ها بدهند. سلطنت و روحانیت (امامت) تا موقعی استوار خواهد بود مه بتواند این پنداشت را در مردم ایجاد کنند
دموکراسی به جای برانگیختن این "پنداشت"، مردم را در قدرت، شریک می سازد و خود مردم را سرچشمه این قدرت می کند
مسئله اساسی این است که ملت، میان "پنداشت قدرت" و "واقعیت قدرت"، کدام را انتخاب کند. پنداشت قدرت همیشه جالب تر و فریبنده تر است. چون خیال انسان را بر می انگیزاند، ولی "واقعیت قدرت" را باید "عقل" بشناسد
سرنوشت یک ملت، بستگی به همین نبرد خیال با عقل او دارد
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!