بحران هویت در ایران امروز !
با ظهور و گسترش تمدن جدید و روبرو شدن ایرانیان با قدرت افسون کننده ی دنیای صنعتی و شیفتگی آنان به دستاوردهای این تمدن، دوران حیرانی و پریشانی انسان ایرانی آغاز شد . ارزشهای اروپایی بطور غافلگیرانه جامعه ی ایرانی را دستخوش تحول کرد و چالشهای تازه ای را پیش روی او قرار داد . این چالشها بستری برای دگردیسی در باورها و فرهنگ ایرانی و سرانجام ترکیب اجتماعی هویت ملی شد .
در این میان ، نهضت مشروطه که محصول مواجهه با تاسیسات تمدن نوبنیاد غرب بود ، بنیان های معرفت شناختی ایرانیان را دگرگون کرد و به ظهور طبقه ی جدید تحصیلکردگان یاری رساند . مشروطیت محل تلاقی و برخورد مولفه های دینی هویت ایرانی با بسیاری از مفاهیم و پدیده های نوگرایانه شد . اما نخبگان ایران در توافق یا عدم تفاوق میان آنها تامل چندانی نکرده و همین امر به بروز چالش در هویت ایرانی انجامید .
بیگمان نفوذ ارزشهای تمدن جدید را در هویت ملی ایرانیان نمیتوان نادیده گرفت و این مساله ای است که با مراجعه به تاریخ معاصر ایران بخوبی قابل دریافت است . مساله ی سه فرهنگی که نخستین بار توسط آخوند زاده ها و آن هم پیش از نهضت مشروطه مطرح شد ، بعدها از سوی دیگران تحت عناوین سه فرهنگ ، و لایه های سه گانه ی هویت ایرانی دنبال شد . جایگاه مدرنیسم در کنار ایرانیت و اسلامیت به یک واقعیت تاریخی مبدل شد . و نهضت مشروطیت این وضعیت را آشکار به رخ کشید .
چالشهای بر آمده از نهضت مشروطیت ، دستمایه ی دگردیسی های آگاهانه و عامدانه دولتمردان پهلوی شد . بدین ترتیب با آغاز عصر پهلوی ، چرخ نوسازی فراگیر در ایران به حرکت در آمد و چشم اندازی از بحرانهای جامعه ی ایران را به تصویر کشید .
رضا شاه ، مدرن سازی را در محو آثار و ارزشهای دینی جستجو میکرد . محمد رضا پهلوی نیز گامهای نخست را با طرح لایه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و اصول شش گانه ی انقلاب سفید که بعدها به 19 اصل رسید ، برداشت . با ظهور امام خمینی در عرصه ی تحولات سیاسی ایران ، موج جدیدی از خیزش نیروهای اجتماعی به رهبری روحانیت ، بر ضد حاکمیت استبداد به راه افتاد . امام خمینی که طلایه دار این موج جدید بر ضد نیروهای استبداد بود ، با طرح نظام سیاسی ولایت فقیه در اواخر دهه ی چهل ، رهیافت خود را در تغییر نظام سیاسی و نفی سلطنت و جایگزین کردن یک سیستم اجتماعی ، سیاسی بر مبنای شریعت اسلامی ارائه کرد . با تکوین مبانی نظری انقلاب و قرار گرفتن نیروهای اجتماعی در وضعیت انقلابی چالش سخت و مستمر میان آنان و رژیم سیاسی در گرفت که سرانجام تخریب ساختار کهنه ی نظام شاهنشاهی و تاسیس جمهوری اسلامی بر اساس ولایت فقیه انجامید . دهه ی اول انقلاب با گفتمانی مبتنی بر ارج نهادن به هویت دینی ، در پی آن بود تا امنیت از دست رفته ی دنیای سنتی را با عرضه ی ایدئولوژی فراگیری جبران کند . در این میان فرآیند نوسازی
که در رژیم گذشته غربگرایی تعریف شد با نگاه بدبینانه ی انقلابیون ، مورد تردید و حتی انکار قرار گرفت . یکی از پیامدهای نوسازی در دوران سازندگی چالشهایی بود که از همان ابتدا خود را در عرصه ی فرهنگ نشان داد . بحثهای تهاجم فرهنگی که بعدها تشدید شد آشکارا به این چالش میپردازد . ئر حال حاضر بخش زیادی از رویکردهای ملت گرایانه عکس العملی در قبال بحران هویت و مشروعیت بشمار می آید . آن هم از سوی کسانی که احساس میکنند راه کم خطر تری برای نقد نظم سیاسی موجود ، برگزیده اند.
والسلام
در این میان ، نهضت مشروطه که محصول مواجهه با تاسیسات تمدن نوبنیاد غرب بود ، بنیان های معرفت شناختی ایرانیان را دگرگون کرد و به ظهور طبقه ی جدید تحصیلکردگان یاری رساند . مشروطیت محل تلاقی و برخورد مولفه های دینی هویت ایرانی با بسیاری از مفاهیم و پدیده های نوگرایانه شد . اما نخبگان ایران در توافق یا عدم تفاوق میان آنها تامل چندانی نکرده و همین امر به بروز چالش در هویت ایرانی انجامید .
بیگمان نفوذ ارزشهای تمدن جدید را در هویت ملی ایرانیان نمیتوان نادیده گرفت و این مساله ای است که با مراجعه به تاریخ معاصر ایران بخوبی قابل دریافت است . مساله ی سه فرهنگی که نخستین بار توسط آخوند زاده ها و آن هم پیش از نهضت مشروطه مطرح شد ، بعدها از سوی دیگران تحت عناوین سه فرهنگ ، و لایه های سه گانه ی هویت ایرانی دنبال شد . جایگاه مدرنیسم در کنار ایرانیت و اسلامیت به یک واقعیت تاریخی مبدل شد . و نهضت مشروطیت این وضعیت را آشکار به رخ کشید .
چالشهای بر آمده از نهضت مشروطیت ، دستمایه ی دگردیسی های آگاهانه و عامدانه دولتمردان پهلوی شد . بدین ترتیب با آغاز عصر پهلوی ، چرخ نوسازی فراگیر در ایران به حرکت در آمد و چشم اندازی از بحرانهای جامعه ی ایران را به تصویر کشید .
رضا شاه ، مدرن سازی را در محو آثار و ارزشهای دینی جستجو میکرد . محمد رضا پهلوی نیز گامهای نخست را با طرح لایه ی انجمن های ایالتی و ولایتی و اصول شش گانه ی انقلاب سفید که بعدها به 19 اصل رسید ، برداشت . با ظهور امام خمینی در عرصه ی تحولات سیاسی ایران ، موج جدیدی از خیزش نیروهای اجتماعی به رهبری روحانیت ، بر ضد حاکمیت استبداد به راه افتاد . امام خمینی که طلایه دار این موج جدید بر ضد نیروهای استبداد بود ، با طرح نظام سیاسی ولایت فقیه در اواخر دهه ی چهل ، رهیافت خود را در تغییر نظام سیاسی و نفی سلطنت و جایگزین کردن یک سیستم اجتماعی ، سیاسی بر مبنای شریعت اسلامی ارائه کرد . با تکوین مبانی نظری انقلاب و قرار گرفتن نیروهای اجتماعی در وضعیت انقلابی چالش سخت و مستمر میان آنان و رژیم سیاسی در گرفت که سرانجام تخریب ساختار کهنه ی نظام شاهنشاهی و تاسیس جمهوری اسلامی بر اساس ولایت فقیه انجامید . دهه ی اول انقلاب با گفتمانی مبتنی بر ارج نهادن به هویت دینی ، در پی آن بود تا امنیت از دست رفته ی دنیای سنتی را با عرضه ی ایدئولوژی فراگیری جبران کند . در این میان فرآیند نوسازی
که در رژیم گذشته غربگرایی تعریف شد با نگاه بدبینانه ی انقلابیون ، مورد تردید و حتی انکار قرار گرفت . یکی از پیامدهای نوسازی در دوران سازندگی چالشهایی بود که از همان ابتدا خود را در عرصه ی فرهنگ نشان داد . بحثهای تهاجم فرهنگی که بعدها تشدید شد آشکارا به این چالش میپردازد . ئر حال حاضر بخش زیادی از رویکردهای ملت گرایانه عکس العملی در قبال بحران هویت و مشروعیت بشمار می آید . آن هم از سوی کسانی که احساس میکنند راه کم خطر تری برای نقد نظم سیاسی موجود ، برگزیده اند.
والسلام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۴ ساعت 9:42 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!