روز عاشورا است . درهای رحمت به روی حسین (ع) و هر که با اوست ، باز شده است و عده ای برای رسیدن به بحر اللهی تن خود را به آبش میزنند و برخی آن را گل الود میکنند تا خون ثارالله در گل و لایش محو شود و اینک قرن 21 است و باز هم روز عاشورا !
شلوغی جمعیت حرکت را کند کرده است قد و قواره ی دسته ها بسته به محل زندگی عزادارانش با یکدیگر فرق میکند تبل و دهل کوچک و بزرگ دارند سر چوبه روی دهل نواخته میشود . پوسته ی تبل میلرزد و صدایی بلند میشود که با توجه به نوع تبل و دهلش صدایش زیر است . برخی در جلوی دسته مشغول سینه زنی و عده ای پشت سرشان مشغول زنجیر زنی هستند . بچه های کوچکتر هم که صادقانه تر از بزرگترها برای مولایشان زنجیر میزنند ! در انتهای صف ایستاده ند در میان زنجیر زنان چند مرد هستند که موهای بلندشان را پریشان کرده و تارهای گیسهای رنگ شده شان همراه با دانه های زنجیر بالا و پایین رفته به پشتشان میخورد ، کی چه میداند شاید میخواهند اجر کارشان بیشتر شود شاید زنجیر ها محکم تر بر پشتشان خورد ! دختر جوانی هم که مانتوی مینی به تن کرده و طره ای از مو هم از روسری اس بیرون آمده ، در وسط دسته با دوربینی بر دوش مشغول فیلم برداری از سنج و تبل زنان است . زنجیر زنانی که با دیدن دختر و لبخند ملیحی که بر لب دارد ، محکم تر و جانانه تر زنجیر میزنند یا بر طبل میکوبند از میان جمعیتی که کنار خیابان ایستاده و مشغول تماشای دسته ها هستند ، چنر دختر و پسر بستنی به دست گرفته و مشغول حرف زدن و خندیدن هستند .
آن سوتر ، پسری رو به دوستانش میگوید :بالاخره نگفتین ناهار کباب بخوریم یا مرغ ؟ من جایی رو میشناسم که خیلی کلاس بالاست . چون به غیر از نهار نسکافه هم میدهند !
- حالا چرا نسکافه ؟!!!
- برای اینکه مردم بعد از ظهر خوابشان نبرد ، چون بعد از ظهر عاشورا خوابیدن مکروهه !
چند قدم پایین تر پسری وسط بلوار رو به دسته ها روی جدول نشسته و در حالی که واکمن به گوش دارد ، گریه میکند و آرام سینه میزند نمیدانم چه نواری در ضبطش میخواند اما هر چه هست صداقت اشک هایش میگوید برای حسین (ع) میگرید .
حالا دسته به صحن امام رضا (ع) نزدیک میشود جوانی که زیر علم ایستاده جایش را با فرد دیگری عوض میکند سپس پیپی را بر لب گرفته و مشغول کشیدن پیپ میشود و بدین ترتیب خستگی ناشی از سنگینی علم را را از تن به در میکند . با دیدن این صحنه با خودم میگویم راستی علم دار کربلا خستگی اش را چگونه از تن در میکرد ؟ اصلا زیر علم خستگی برایش معنا داشت !؟
در میان دسته جوان 20 ساله ای هم هست که قبه ای از گل و خاک بر شانه هایش نصب کرده گلاب پاشی بر روی دوش خود انداخته و بر سر رو روی عزاداران گلاب میپاشد !
در این هنگام دسته ی دیگری وارد صحن میشود و علم های دو دسته به همدیگر سلام میکنند . صحن امام شلوغ است . بطوری که نظم دسته ها تا حدودی بهم میخورد دو پسر که مشغول زنجیر زنی بودند . در این هنگام رو به سمت چند دختر که آرایش غلیضی بر صورت دارند کرده چیزی به آنها میگویند .
دسته از صحن بیرون می آید تا یه تکیه شان باز گردد . دوباره گروهها در جای خودشان قرار میگیرند پسر جوانی که سرش چهارراهی از روغن میباشد و شلوار بگی به پا دارد عجولانه سعی در نظم بخشیدن دوباره به دسته را دارد میگوید : زودتز جای خودتون بایستید تا آبرومون جلوی خلق الله نرفته !.
ظهر شده و صدای اذان از مناره ها بلند است . اما نمیدانم چرا کسی برای اقامه ی نماز ظهر عاشورا عجله ای ندارد حالا دیگر دسته ها هم آن رمق قبلی را ندارند و در آن نفراتی چند باقی مانده است در جستجوی این هستم تا بدانم این همه زنجیر زن و سینه زن کجا هستند ، به این سو و آن سو نگاه میکنم دسته ها دو یا سه نفری را میبینم که دسته یکدیگر را گرفته و در دست دیگر زنجیری آویزان مانده ......!!!
عصر است و میخواهم برای مراسم شام غریبان به هیئتی بروم به میدانی میرسم زنان و مردان ، دخترکان و پسرکانی را میبینم در میدان روی چمن نشسته و هر یک شمعی روشن در مقابلش قرار داده و مشغول حرف زدن و خندیدن با یکدیگر میباشند . شاید این هم نوعی برپایی شام غریبان باشد که من از ان بیخبرم .
در ادامه ی مسیر چراغهای چشمک زن یک تابلوی کافی شاپ و جمعیتی که در حال رفت و امد در آن هستند حکایت از باز بودن مغازه دارد از پشت شیشه نگاهی به درونش می اندازم . نگاهم روی میز که چند دختر و پسر آنجا نشسته اند ثابت میماند . به نظرم چهره هاشان آشناست . بیشتر دقت میکنم آشنا به نظر می آیند . درست است ! همان دو پسر زنجیر زنی هستند که در دسته زنجیر میزند و همان دختر ها با همان آرایش های غلیظ.............!!!!
والسلام