یک متفکر مقتدر، از دو فکر متضاد به دو قطب متضاد کشیده نمی شود بلکه او دو فکر متضاد را به خود می کشاند
تضادی که یک فکر ضعیف را پریان و مضطرب و سرگردان می سازد در مغز متفکری که مقتدر است دو مؤلفه یک وحدت می شوند، یک فکر ضعیف با برخورد با اندیشه ای مخالف، متزلزل و مضطرب می شود از این رو از اندیشه مخالف، نفرت دارد. یک فکر قوی با برخورد با اندیشه مخالف، احساس نیرو و حاکمیت و تمامیت می کند، از این رو اندیشه مخالف را دوست می دارد. آن چه برای ضعیف، انگیزنده دشمنی است برای مقتدر، انگیزنده، دوستی است. جائی که روح ضعیف دشمن می شود روح مقتدر، به دوستی می رسد. تنها یک روش (متد) و منطق فکری، دو فکر متضاد را به هم نمی پیوندد بلکه این "یک شخص مقتدر" است که می تواند دو فکر متضاد را به هم بکشاند و به هم بپیوندد. دو فکر متضاد، در "یک شخص" "به هم" گره می خورند. همیشه شاهکارهای بزرگ، گره زدن افکار مخالف و متضاد از یک شخص و در یک شخص می باشند

آن چه در یک نفر مقتدر به هم پیوند خورده، در یک مغز ضعیف دوباره از هم پاره می شود. قدرت افکار بر قدرت آن مغز ضعیف می چربند. باز افکار، صاحب قدرت خود می شوند. افکاری که تا به حال تابع بودند افکار حاکم می شوند. یک فکر در