دوستان من، باری بر تفکر من می شوند، چون هر چه که می اندیشم بارها از دید هر کدام از این دوستان می خوانم و بارها چیز دیگری از اندیشه خود می فهمم. و هر بار که از دید دوستی دیگر می خوانم باید طور دیگر تفسیر کنم و همیشه در این تفسیر های اندیشه خود، و از اندیشه خود بیگانه می شوم. انسان، هیچ گاه تنها نمی اندیشد. هر اندیشه ای در میان دید ها به وجود می آید. یک اندیشه بارها در من فهمیده می شود و بارها طور دیگر فهمیده می شود و برای آن که فهم خود را از اندیشه ام تنفیذ کنم باید برای رفع سوء تفاهمات همان اندیشه را صدها بار طور دیگر بیان کنم
دوستان من، لذت تفکر مرا چندین برابر می کنند چون در هر چه که اندیشیده ام، از دید هر کدام از آن ها لذت دیگری از آن می برم. اگر همه دید ها، یک چیز را از آن می فهمیدند (که خودم فهمیده ام) این قدر لذت نداشت. من هر وقت می خواهم اندیشه های مرا از سر بخوانم، از دید یک دوست دیگرم می خوانم. موقعی کسی دوست من است که من می توانم از دید او نیز ببینم

برای همین خاطر، دشمنان خود را به دوستی برمی گزینم چون داشتن چنین دیدی است که انسان را به معرفت نزدیک می سازد