اندیشه بی دیوار
بهترین راه برای رد کردن و نفی کردن یک یده آن است که آن ایده را تأئید کنیم ولی دامنه معنی آن را اندکی بیشتر از آن بگستریم که تا به حال داشته است. در هر عقیده یا فلسفه ای، هر کلمه ای تا حد معینی معنای خود را می گستراند. و هیچ گاه از آن حد نمی گذرد.همه اصطلاحات مهم یک عقیده یا فلسفه فقط در این "محدوده از معنا"، مؤید آن عقیده و فلسفه اند. اگر کلمه ای از آن عقیده یا فلسفه، وجبی دامنه دارتر شود سراسر آن عقیده یا فلسفه، متزلزل و مضطرب می گردد. و هنر تأویل که تنها راه اصلاح یا احیاء و باززائی یک عقیده و فلسفه است همین است که با تأئید یک اصطلاح، معنای آن اصطلاح، تعمیم داده شود. بهترین راه رد کردن و نفی کردن عقاید و فلسفه ها،تأویل کردن آن هاست. کسی که برای دفاع از یک عقیده آن را تأویل می کند بهتر از مخالف آن عقیده، آن عقیده را رد می کند. هجوم دشمنان به یک عقیده، دیوارهای آن عقیده را ضخیم تر می کند
ولی تأویل دوستان آن عقیده، آن عقیده را پوک و توخالی می سازد. هر چه عقیده توخالی تر شد، احتیاج به دیوارهای محکم تر و ضخیم تری دارد و بقای هر عقیده ای را دیوارهای آن تضمین می کنند. این دیوارهای محکم و ضخیم عقیده است که به معتقد اطمینان خاطر و امنیت می بخشد نه محتویات آن عقیده. کسی که می خواهد بیندیشد، باید دیوار دور اندیشه هایش را خراب کند
یک فلسفه را باید رد کرد ولی یک عقیده را باید تأویل کرد
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!