مخالفت با تاثیر یک فکر نه با حقیقت آن !
مخالفت با هر فکری، برای آن نیست که آن فکر، حقیقت ندارد یا محتویاتش نا هماهنگند، بلکه موقعی مخالفت بایک فکر در جتماع شروع می شود، که آن فکر شروع به تأثیر در مردم بکند. هر چه یک فکر در اجتماع مؤثرتر باشد، مخالفت با آن فکر شدیدتر می شود. و چون مخالفتاز روزی شروع می شود، که "تأثیرش در اجتماع" مشخص گردد، مقصود از مخالفت نیز "انداختن آن فکر" از تأثیر است نه نمایاندن این که این فکر بدون حقیقت است. غرض از مخالفت، سلب امکانات نفوذ آن فکر است
یک فکر تازه نباید قدرت پیدا کند. مبارزه فکر کهنه با فکر تازه، تصادم دو فکر در محتویات و حقیقت و منطق نیست بلکه فکر کهنه ولی مقتدر نمی تواند تحمل رقیب مقتدر تازه ای را بکند. یک فکر برای آن تأثیر نمی کند، چون دارای حقیقت است و یک فکر، بدون نفوذ نمی ماند، چون فاقد حقیقت است. برای مخالفت با یک فکر، باید "قوانین نفوذ و تأثیر افکار را در اجتماع" شناخت
مقدار تأثیر یک فکر در اجتماع معاصر، اهمیت و ارزش آن فکر را مشخص نمی سازد. چه بسا افکاری، که متفکری امروز بدان می رسد و ده سال یا صد سال و یا هزار سال دیگر تأثیر خود را خواهد داشت. ولی همین "بی اهمیت و بی ارزش شمردن آن افکار" در عصر حاضر سبب نجات آن افکار، از تهاجم عقاید و و افکار حاکم می گردد. چه بسا عقاید حاکمه در اثر نادیده گیری و بی اهمیت شماری (نه برای آن که تسامح داشته اند و موافق با آزادی عقاید و افکار بوده اند بلکه چون انتظار هیچ خطری از یک فکر نداشته اند) امید نجات "افکار" در تاریخ و اجتماعات شده اند و سپس که آن عقیده حاکمه به خود آمده است و خطر را درک کرده است، دیگر آن فکر چنان در اجتماع استوار شده بود که حذف آن برای عقیده حاکمه غیر ممکن بوده است
بهترین پرستاراه افکار در تاریخ، همین فراموشی و نادیده گیری و توطئه سکوت است. برای آن که فکری نادیده گرفته بشود باید حتی المقدور از "گرفتن آخرین نتایج سیاسی و حقوقی و اجتماعیش" اجتناب کرد. چون مشخص شدن نتایج سیاسی یا اجتماعی یا حقوقی یک فکر، تصادم آشکار و رودرروئی گریز ناپذیر با عقیده حاکمه را ایجاب می کند. فکری که می خواهد ریشه بدواند هویت سیاسی خود را در آغاز نمی نماید. موقعی این فکر فراموش شده یا نادیده گرفته، ناگهان مانند سیلاب در صحنه تاریخ نمودار شد، اهمیت و ارزش آن شناخته می شود. فکر ناشناخته، فکر مرده نیست. هر فکری که در تاریخ، قدرت یافته، صدها سال در تاریکی نادیده گیری، دور از دید های عقیده حاکم، ریشه دوانیده است و وقتی، قد برافراشته که عقیده حاکمه توانائی کندن ریشه آن را نداشته است
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!