ما از یک فکر دفاع می کنیم تا آن فکر، تا حدی که امکان دارد. گسترده شود و همه دامنه خود را بنماید. فکر، هر چه گسترده تر شد، بهتر می توان نقاط ضعف و قدرت و صحت و اشتباه آن را شناخت. یک فکر را در پهنه گسترشش، می توان شناخت و قضاوت کرد. در این گسترده است که می توان به نقاط اشتباه آن پی برد و می توان نقاط مفید و مقتدر آن را کشف کرد
ما از یک "عقیده" دفاع می کنیم تا نشان دهیم که آن عقیده، هر چه هم گسترده شود، در همه گستردگی اش هم مفید و خوب و عالی و حقیقی است و هیچ عقیده و فکر دیگری در دنیا نیست که مانند این عقیده ما درهمه وسعتش مفید و خوب و عالی و حقیقی باشد. بنابراین،عقیده هر چه گسترش بیابد از نظر صاحب عقیده صحیح و خوب و مفید و حقیقی است ولی یک فکر تا گسترده نشود نمی توان به دقت، وجوه مفید و مضر آن را از هم باز شناخت. متفکر، یک فکر را در گسترش دادن، کشف می کند. فکری که هنوز گسترده نشده، هنوز شناخته نشده است. در فکر، دامنه های سپید و سیاه، تاریک و روشن، مفید و مضر از هم جداناپذیرند. فکری که در همه وجوهش مضر و بد باشد وجود ندارد و فکری که در همه وجوهش مفید و خوب و صحیح باشد نیز پیدا نمی شود. اما در یک عقیده، معتقی ایمان دارد که هر چه هم آن را بگسترد، چیزی جز مفید و خوب و عالی و حقیقی به دست نمی آید. اما متفکر، چنین اطمینانی به گسترش افکارش ندارد.

کسی که از "عقیده اش دفاع می کند"، در گشترش عقیده اش گام گام در می یابد که احتیاج به هیچ فکر دیگری ندارد، چون در گسترش عقیده اش در هر مسئله ای به جواب کامل می رسد در حالی که متفکر در دفاع از فکرش، هر چه فکرش را می گسترد، به نکات صعیف و نیرومند فکرش پی می برد و در نکات ضعیف فکرش، احتیاج به پذیرفتن افکار دیگری را در می یابد اما یک معتقد در گسترش عقیده اش، گام به گام می بیند که احتیاج به پذیرفتن هیچ اندیشه ای ندارد