یک فکر را چون اشتباهی دارد، دور نمی ریزند. هیچ فکری نیست که بدون اشتباه باشد. یک فکر، موقعی ارزش پیدا می کند که انسان "همه اشتباهات" آن را کشف کند. یکی از بزرگ ترین موهومات ما این است که انسان باید دنبال فکری برود که "بی اشتباه" باشد، و به خاطر آن "فکر بی اشتباه"، همه افکار دیگر را در تاریخ انسانی دور بریزد
برای کسانی که می پندارند چنین "فکر بی اشتباهی"را دارند، تاریخ تفکر انسانی برای آن ها بی ارزش می شود. اگر هم چنین افرادی، تاریخ تفکر انسانی را بنویسند، تاریخ اشتباهات و نقائص عقلی آن را خواهند نوشت

اما یک فکر برای آن که اشتباهاتی دارد، بی ارزش نمی شود. وقتی اشتباهات یک فکر شناخته شد، آن فکر را بدون خطر می توان در محدوده صحتش به کار برد. از این لحاظ است که یک فکر، با کشف اشتباهاتش، به اوج ارزش خود می رسد

یک فکر، موقعی از لحاظ علمی بی ارزش است که انسان هنوز اشتباهات آن را نشناخته است و معمولا ً آن چه را ما حقیقت می خوانیم، فکریست که هیچ اشتباهی از آن را نمی شناسیم و راه شناختن هر اشتباهی از آن را به روی خود بسته ایم. ما به فکری نام حقیقت می دهیم که، از خود، حق و قدرت شناختن اشتباهات را در آن گرفته ایم

هر فکری موقعی ارزش دارد که ما مقدار اشتباهات و کیفیت اشتباهاتش را بشناسیم. فکری که هیچ اشتباهی نداشته باشد، فکر انسانی نیست و فکری که هنوز اشتباهاتش را نمی شناسیم و به کار می بریم، بزرک ترین خطر را دارد. کاربرد یک فکر تازه، همیشه یک ماجراجوئی خطرناک است. اشتباهات یک فکر انسانی، با یک دید نمودار و کشف نمی شود. گاهی یک فکر، احتیاج به هزار سال دارد تا بعضی از اشتباهات خود را نشتان بدهد. شناختن هر اشتباهی از یک فکر، کاستن یک خطر از آن و افزودن یک فائده بر آن است. هر چه بیشتر اشتباهات یک فکر روشن شود، کاربرد آن مطمئن تر و بی خطر تر است. ما محدوده صحت و قدرت این فکر را می شناسیم