فراغت، امکان تفکر است. برای باز داشتن مردم از تفکر، باید آن ها را مشغول ساخت. امروزه، ایجاد "کار"، نقش اولش همین گرفتن فراغت از مردم یا ندادن فراغت به مردم است. حتی تفریحات و تعطیلات، باید مردم را به تمامی سرگرم سازد و امکان فراغت به آن ها ندهد. در گذشته که امکان ایجاد کار این قدر نبود، دیانت، مردم را مشغول می ساخت. هر دینی طبق شرائط زمان و مکان آن قدر رسوم و شعائر و ادعیه و مناسک ایجاد می کرد که مردم همیشه مشغول باشند. برای این که مشغولیات به جد گرفته شود باید آن را مقدس ساخت، خدا در گذشته همان قدر مقدس بود که کار در عصر حاضر. چون احساس این که چیزی ما را مشغول می سازد، باعث ملول شدن از آن و اکراه از آن می گردد. از این گذشته تکرار یک چیز به خودی خود ملال آور است
ولی تقدیس یک چیز، هم "مانع" احساس "مشغول بودن" است و هم ملالت را از تکرار حذف می کند. یک امر مقدس را می توان با لذت تکرار کرد. "عذاب از ملالت"، آن قدر شدید است که امکان ایجاد فراغت و دوست داشتن فراغت را از بین برده است

دین می توانست همیشه بدون توقف، انسان را مشغول سازد. حتی در تنهائی و در خانواده او را مشغول می ساخت. شغل اساسی و دائمی او و همه کائنات تسبیح، عبودیت خدا بود. در حالی که کار و اقتصاد چنین امکان فراگیری در مشغول ساختن ندارد. از این گذشته "بحران های بیکاری" و "ایام تعطیلات از کار" حل مسئله مشغول سازی را بسیار مشکل می سازد

بیکاری، بی عاری (ننگ) است. بیکاری، بیماری است. ولی یک متدین چه بیکار باشد چه با کار، چه تعطیلات داشته باشد چه نداشته باشد همیشه مشغول به خداست. شغل اصلی و اولیه اش "مشغول خدا بودن" است. از این رو مسئله ملالت برای او مطرح نیست و همین طور برای همیشه امکان تفکر آزاد از او گرفته شده است. برای کشف احساس مطبوع فراغت و لذت بردن از فراغتريال باید مدت ها "عذاب ملالت" را به خود خرید. برای رسیدن به فراغت، باید از جهنم ملالت گذشت ولی اغلب مردم نمی توانند از این جهنم بگذرند. از این رو طالب سرگرمی اند نه فراغت. نفرت آن ها از فراغت بدین جهت است که "نمی توانند" فارغ باشند. این درک ناتوانی از رسیدن به فراغت، آن ها را دشمن تفکر می سازد
ایده آل تفکر در اجتماع، باعث کینه توزی مردم نسبت به متفکرین می شود