اندیشیدن، دخالت کردن است
برای دیگران اندیشیدن ، انسان را مجاز و محق می سازد که در کارها و زندگانی دیگری دخالت کند. اندیشیدن در چیزی همیشه دخالت کردن در ان چیز است. کسی که در سیاست می اندیشد، در سیاست دخالت می کند. کسی که درباره اجتماع می اندیشد، در کارهای اجتماع دخالت می کند
برای آن که افرد درباره "امور مشترک اجتماع" نیندیشند، آن ها را به اندیشیدن درباره افراد دیگر می گمارند. به جای اندیشیدن در امور مشترک اجتماع و دخالت در آن، انسان در کارهای خصوصی و انفرادی همسایگان و همکارانش فضولی می کند. امر به معروف و نهی از منکر، بیشتر سرگرم کردن مردم به این فضولی هاست تا " اندیشیدن در کار های مشترک اجتماعی". ما حق داریم درباره " امور مشترک اجتماع" بیندیشیم اما مجاز نیستیم "برای دیگری" بیندیشیم. "برای دیگران اندیشیدن"، سلب استقلال او از اوست. کسی که برای دیگری می اندیشد قیمومیت او را به عهده می گیرد و می کوشد تا سلب اختیار و قدرت از او بکند. اندیشیدن برای دیکری، عنف ورزیدن و تحمیل اراده خود به دیگریست. ما در امور مشترک اجتماعی، حق دخالت و قدرت ورزی داریم نه در زندگانی فردی دیگری. فرد در اجتماع در همه چیز، شریک اجتماع نیست
دخالت در امور اجتماعی کردن، فضولی کردن در کار دیگری نیست. هیچ فردی در همه وجوه زندگانیش شریک با مردم نمی شود. در اجتماعات اولیه، انسان در همه وجوه زندگانی شریک جامعه بود از این رو نیز فردیت نمی توانست رشد کند. برای ایجاد فرد، باید حدود اختیارات و قدرت جامعه را محدود ساخت. تا وقتی "همه"، به جای "من" می اندیشیدند من حق نداشتم برای خودم بیندیشم. استقلال هر کسی موقعی شروع می شود که حق و قدرت آن را دارد که برای خودش بیندیشد. کسی که در همه چیز شریک اجتماع است، حق ندارد برای خودش بیندیشد
استقلال با "اندیشیدن فرد برای خودش" شروع می شود و از آن به بعد او به احترام استقلال دیگری "برای دیگری" نمی اندیشد بلکه فقط در امور مشترک همه می اندیشد. استقلال او، در تفکر در امور مشترک تضمین می شود
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!