از آن جا که ما منفعت خود را بر ضرر ترجیع می دهیم در هر چیزی و مفهومی و واقعه ای در آغاز، متوجه "وجوهی که برای ما منفعت دارد" می شویم و به تدریج بعدا ً متوجه امکانات ضرری که خواهد داشت. می گردیم. این "دیر شناسی ضرر" سبب می شود که ما در آغاز، با شناختن فوائدی که از هر مفهومی عاید خواهد شد خود را سرگرم سازیم. شناخت این فوائد ومنافع، شناخت ضررهای مکنون در آن مفهوم را، بیشتر تاریک می سازد. از این رو شناختن وجوه تاریک و مضر یک مفهوم و فلسفه و عقیده، احتیاج به زمان دارد، ما "ایمان خود" را به آن مفهوم یا فلسفه یا ایدئولوژی، با شناخت فوائدش ایجاد می کنیم
و از آن جا که ما در قلب خود، خوبی و بدی را دو چیز جدا از هم و از دو سرچشمه وجودی می انگاریم، این خرافه سبب می شود که باور نکنیم که همان مفهومی که اسن همه به ما فائده می رساند، مضر هم باشد. بنابراین اگر به مضاری بعدا ً بر خوردیم، می کوشیم که این ضررها و بدی ها و شومی ها را به سرچشمه دیگر غیر از مفهوم و فلسفه و عقیده خود، نسبت بدهیم. بدین ترتیب هیچ گاه هویت فکر و فلسفه و عقیده خود را در تمامیتش و یکپارچگی اش نمی شناسیم

برای ما حقیقت، فائده خالص است، فقط می تواند فائده برساند. و اگر ضرری به نظر کوتاه ما به ما می رساند در واقع باید فائده ای باشد که ما هنوز نمی شناسیم و فکر ما به حکمت بالغه آن نمی رسد. ولی برعکس این خرافه ریشه دار ما، هر مفهومی (ولو حقیقت) طیفی از نتایج مختلف دارد، هم نتایج مضر وهم نتایج مفید دارد. هیچ فکری هر چه هم عالی و مقدس باشد و هر چه هم واجد حقیقت باشد در همه جا و در همه موقع به یک اندازه مفید یا به یک اندازه مضر نخواهد بود، و حتی همان فکر در موقعیتی مفید و در موقعیتی مضر خواهد بود. روش عمل ما تا به حال این طور بوده که ببینیم کدام مفهوم بیشترین فائده را دارد. از این رو با تحقیق در فوائد یک مفهوم و کشف آن ها شروع می کنیم. از این به بعد باید بدین شیوه شروع کنیم که ببینیم چه مفهومی "کمترین ضرر" را دارد. در آغاز، تحقیق در "ضررها و کشف ضررهای یک فکر" بکنیم

استخراج فوائد یک مفهوم در آغاز، سبب می شود که مضار، به عمق رانده می شود ولی این مضار هم روزی استخراج خواهند شد که ما در انتظارش نیستیم. با شناختن ضررهای یک فکر در آغاز، ایمان ما به فوائد آن فکر، محتاطانه تر و عاقلانه تر خواهد بود و شناخت این ضررها، چهارچوبه "ایمان ما را به فوائد آن" معین خواهد ساخت. تا کسی در آغاز ضررهای فکرش را بر نشمارد، نباید به او گوش داد. برای شناختن فوائد هر فکری و عقیده ای، باید ضررهای آن را شناخت. هیچ فکری برای آن که مضاری دارد، بد و بی ارزش نیست. هر فکری فقط موقعی ارزش دارد که کسی فوائد و مضارش را بشناسد و بداند که در هر فائده ای ضرری هم هست. فائده خالص و مطلق، در هیچ فکری "ولو حقیقت هم خوانده بشود) نیست