اخلاق، اقتصاد را فقیر ساخته است
اگر عدالت، تساوی عمل با پاداش آن باشد، باید قیمت گار، طبق نیروئی (یاانرژی) باشد که هر کسی می دهد، نه طبق محصولی که ایجاد می کند (برعکس تئوری مارکس)، چون محصول نیروی انسان بر روی طبیعت، مساوی با نیروی انسان نیست، بلکه بیشتر از نیروی مصرف شده انسان است. همین "بیش بودن نیروی ایجاد شده" از "نیروی مصرف شده"، در ایجاد و کشف نیروی هسته اتمی به تناسب بی نهایت، بالا رفته است. همین طور در اخلاق و دین، پاداش را طبق "نتیجه و محصول عمل" محاسبه می کنند، در حالی که نتیجه و محصول عمل، هیچ گاه با "نیروی مصرف شده انسان" تطابق ندارد و در اجتماع مواردی پیش می آید که در هر عملی که نیروی بسیار کم مصرف شده است، نتایج فراگیری در سراسر اجتماع دارد. یک فکر که برای آن کمترین انرژی مصرف شده است، همه اجتماع را متزلزل می سازد و یا همه اجتماع را تغییر می دهد. همین طور کسی برای عملی، نیروی بسیار زیادی مصرف می کند و محصول بی نهایت کمی دارد. اگر قرار بود طبق "محصول عمل"، پاداش داده شود، برای هیچ عمل اخلاقی نمی شد پاداشی معین کرد، چون تأثیر یک عمل همان، نتایج بلاواسطه و دیدنی اش نیست بلکه یک عمل، با وجود فراموش شدن و بی نام و بی شکل شدن، به تأثیرات خود ادامه می دهد
محصول هر عمل، بی نهایت بیشتر از نیروی مصرف شده در آن عمل است و از این گذشته یک عمل که نتایج بلاواسطه اش به معیار های ما اوج اخلاقی دارد و بی نهایت مفید به نظر می رسد، در نتایج دورترش مضر و خطرناک و شوم می باشد
هیچ عملی که ما خوب می نامیم وجود ندارد که نتایج بعید شوم و مضر نداشته باشد. همان ایده محبت و ایمان مسیح، هزاران جنگ و کشتار و تفتیش عقاید هم به وجود آمده است. به علاوه تأثیر اخلاقی عمل، با تأثیر نیروی عمل، با هم فرق دارند
ممکن است که یک عمل اخلاقی، محصول اخلاقیش کم و ناچیز باشد و حتی از لحاظ اخلاقی شوم و بد باشد ولی ایجاد نیروهای شدید و فراوان بکند، و بالعکس عملی که از لحاظ اخلاقی نتایج مفید و نیک دارد، هیچ نیروئی را نیانگیزد و از لحاظ ایجاد نیرو در انسان های دیگر، صفر باشد. معمولا ً جنایت ها، اعمال شوم، عصیان ها، تخطی ها، نیرو هائی که در مردم به جنبش می آورند به مراتب بیش از اعمال نیک و اطاعت ها و سازگاری ها و سازش هاست. آیا نتایج عمل را باید از نقطه نظر اخلاقی سنجید و ارزش داد، یا باید از نقطه نظر نیرو هائی که در اجتماع و تاریخ ایجاد می کند؟ یک عمل نیکی که نتیجه اش دیگری را عقیم می سازد بهتر است یا عمل بدی که نتیجه اش دیگری را بارآور و متحرک و نیروزا می سازد؟
عدالتی که بر پایه تساوی ارزش عمل و نتیجه عمل قرار دارد، مخرب اخلاق و خلاقیت انسانی و فرهنگ است. اقتصادی که بر پایه تساوی ارزش کار و محصول کار قرار دارد (و تحت تأثیر مستقیم همان عدالت سست بنیاد اخلاقی به وجود آمده است) به فقر و مضیقه اجتماعی کشیده خواهد شد. فرهنگ و تاریخ و اخلاق و اقتصاد بر پایه نیرو هائی بنا شده اند که بیش از نیروی مصرف شده انسانی، محصول و نتیجه داشته اند. مفهوم عدالت را باید طوری مشخص ساخت که افراد تشویق بشوند و ابتکار به خرج بدهند که با نیروی کمتری، نتایج و محصولات بیشتری داشته باشند و درست طبق این "تناسب عمل و نتیجه آن" مورد پاداش قرار گیرند
هر کسی که بتواند با "کمترین نیرو و عمل و کار"، "بیشترین و بهترین محصول و نتیجه را بگیرد، پاداش عملش و کارش بیشتر و بهتر خواهد بود. یک عمل نیک از مرد فاسقی که سراسر اجتماع را تکان می دهد بیش از سراسر طاعاتی است که یک زاهد و متقی در سراسر عمر کرده است و جز نتایج معدودی برای چند نفر اطرافیانش نداشته است. اخلاق ما اقتصاد ما را هم ضایع و فاسد ساخته است. آفرینندگی اقتصاد، مفاهیم اولیه اخلاق و اجتماعی ما را بی معنا و توخالی ساخته است. ما با مساوی ساختن ارزش عمل با نتیجه عمل، از همه افراد ابتکار و خلاقیت را می گیریم و فقرفرهنگی و اخلاقی به وجود می آوریم
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!