نیایشگاه یا نمایشگاه
دست ها و فکر های ما لطیف تر از آن است که بت ها را بشکنیم. ما باشکستن بت ها نمی خواهیم دست ها و فکر های خود را خشن سازیم. ما بت ها را به موزه ها می بریم. ما از معابد، نمایشگاه می سازیم. کارهای خدایان، همیشه بهترین نمایش ها بوده اند. هزاره ها بود که نمایش ها برای ما نیایش شده بودند، حالا هنگام آن فرا رسیده که نیایش های خود را به عنوان نمایش بشناسیم. با نمایشی شدن نیایش، لذت و تفریح تماشای "بازی های مقدس" نمی کاهد. ما هر چه را زیاد به جد گرفتیم مقدس می شود. انسان بدون بازی، هویت "آن چه را به جد گرفته" است فراموش می سازد. ما بد فکر می کنیم چون شیوه بازی کردن با مقدسات را نمی دانیم. جائی که انسان بازی نکند، نمی تواند بیاندیشد. تفکر، بهترین بازی است. باید همه مقدسات را تبدیل به مفاهیم و تصاویر کرد تا بتوان با آن بازی کرد. ما از "بازی های خود" "جد" ساخته ایم. کودکان "بازی" خود را به "جد" می گیرند. برای آن که کشف کنیم که "جدهای ما" بیشتر از "بازی" نیستند، باید تفکر کودکانه خود را ترک کنیم. در کودکی بشریت بود که بازی های او همه "جد" ساخته شده اند. در دوره مردی است که کشف می کند که همه جدهای او، بازی هستند
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!