دست ها و فکر های ما لطیف تر از آن است که بت ها را بشکنیم. ما باشکستن بت ها نمی خواهیم دست ها و فکر های خود را خشن سازیم. ما بت ها را به موزه ها می بریم. ما از معابد، نمایشگاه می سازیم. کارهای خدایان، همیشه بهترین نمایش ها بوده اند. هزاره ها بود که نمایش ها برای ما نیایش شده بودند، حالا هنگام آن فرا رسیده که نیایش های خود را به عنوان نمایش بشناسیم. با نمایشی شدن نیایش، لذت و تفریح تماشای "بازی های مقدس" نمی کاهد. ما هر چه را زیاد به جد گرفتیم مقدس می شود. انسان بدون بازی، هویت "آن چه را به جد گرفته" است فراموش می سازد. ما بد فکر می کنیم چون شیوه بازی کردن با مقدسات را نمی دانیم. جائی که انسان بازی نکند، نمی تواند بیاندیشد. تفکر، بهترین بازی است. باید همه مقدسات را تبدیل به مفاهیم و تصاویر کرد تا بتوان با آن بازی کرد. ما از "بازی های خود" "جد" ساخته ایم. کودکان "بازی" خود را به "جد" می گیرند. برای آن که کشف کنیم که "جدهای ما" بیشتر از "بازی" نیستند، باید تفکر کودکانه خود را ترک کنیم. در کودکی بشریت بود که بازی های او همه "جد" ساخته شده اند. در دوره مردی است که کشف می کند که همه جدهای او، بازی هستند