براعت....
بدون سلام و مقدمه!
دلیلی نمیبینم که بنویسم از کس و چیزی که دیگر برایم تمام شده است! فقط تاکید میکنم که بیشتر از ریا و دروغ متنفر شدم! راستی جلال آل احمد هم بهتر است حرفش را پس بگیرد که چشمها دروغ نمیگویند! میخواهم به جلال بگویم که نه تنها چشمها دروغ میگویند بلکه ریاکارانی بزرگ را نیز پرورش میدهند! بهرحال دیگر در این مورد و موارد نخواهم نوشت چرا که من را به اندازه کافی دور کرده است از ارزشهایم.....
این پست را تقدیم میکنم به بزرگترین ریاکاری که در تمام زندگی ام دیده ام!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 20:17 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!