سه باره ای برای تویی که مرا میشناسی ولی من نه!
دوباره سلام.....
اینبار کوتاه میگویم بسیار کوتاه و تو خود بخوان حدیث مفصل..... راستی اشارات و کنایات بهترین راه گفتگو میباشند لااقل بهترین راهی که من میشناسم پس دنبال سمبل باش تا شاید مقصودم را بدانی ! در ضمن در تفسیر آنچه در زیر می آید باید در ۶سال قبل زندگی کنی.باید نوشته های زیر برایت آشنا باشد! همین
۱)برای خودم:
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
۲)برای تو:
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمیگردم
۳)من هم برای تو یک جمله میگویم :
زندگی از فراز است به فرود و از فرود است به فراز و تو فراز را بمان و فرود را بدان
به امید دیدار....
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی ۱۳۸۷ ساعت 19:43 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!