دوباره ای برای کسی که من را میشناسد ولی من نه!
سلام رفیق!
۱)بگذار حالا که دوباره برای تو مینویسم رک باشم و صریح باشم و ساده! و دست بردارم از تعارفات معمول. از نوشته هایت بر می آید که دل پری از من داری ولی بگذار مجالی دست دهد تا من هم از تمام آن ۶ سال بگویم!
۲)گمان ما سالهاست که در حال تغییر است، اکنون هیچ نمانده است ! خدا میداند فاصله ی ما تا گذشته چقدر است و این حسادت پنهان در ما کی دهان باز میکند تا فریاد بزنیم.
و ما چقدر بد عادت شده ایم و ریاکار، و البته این آلزایمر خود خواسته روزی به پایان خواهد رسید. حتی اگر مطمئن نباشیم!
ما مدتهاست یک چیز بسیار مهم را فراموش کرده ایم ما مدتهاست حتی نفهمیدیم که جتی اگر "کرم" نبود زندگی چیزی را کم داشت! ما آن شناخت را که باید میداشتیم نداریم، آن حس پاک اوایل را از دست داده ایم . چیز مبهمی ما را فرا گرفته است!
اگر به مرز طبیعت نزدیک شویم میپنداریم که در حال دیوانه شدن هستیم چه از دید خود یا از نگاه دیگران و دلیل همان است که گفتم. و مطمئنا دلیل دیگرش این است که همه مان بوی پول گرفته ایم و فراموش کرده ایم که روزگاری مشام پدرانمان را بوهای مطبوع دیگری پر میکرد. و این تازه اول راه است!
میخواهم برگردم به موضوعی که این روزها گرفتارم کرده است ! و آن مرگ است !! و این ترس نابهنگام! چون که بد عادت شده ایم! عادت کرده ایم به این مصاحبت با دنیا! و فراموش کرده ایم که دردها ، آرزوها، خوشی ها و آلام ما همه و همه متناهی است که نهایتا یا خوبِ خوب است و یا بدِ بد!
دنبال چه رفتم و چه شد! دوست دارم برگردم به گذشته ی شیرین خودم! این روزها که میگذرد و این شبهای بی رمق هیچ گاه احساس گذشته را در من بیدار نمیکند ، باور نمیکنی ولی من راه میروم و میخواهم بنویسم ولی گاه نوشتن.. هیچ!
و این گریبانم را گرفته!
۳)هرچه برایم نوشته بودی از گذشته بود و من این مکتوب را در جواب کامنتت ننوشته ام که اگر مینوشتم باید چیزهایی دیگری را میخواندی! نمیدانم از کالبد شکافی گذشته دنبال چه میگردی!؟ دنبال من یا خودت؟ اگر بخواهی میتوانی من را پیدا کنی چرا که هیچ وقت گم نبوده ام! من نبودم تمام این مدت تو بگو کجا بودی؟ جواب این دست سئوال ها را در حال باید داد اگر امیدی به آینده باشد! پس من منتظرت میمانم!
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!