آغاز یک رنسانس.....
سلام خواننده ی عزیز!
راستش را بخواهید مدتها بود که به این فکر افتاده بودم هر از گاهی دست بردارم از این دغدغه های مزخرف! که ثابت کنم بین تفکر و عقیده فاصله است که من هم آدم حسابی باشم! که من هم همانی را در وبلاگم بنویسم که دوست دارم! که دست بردارم از این نقاب روشنفکری که بر چهره زده ام! که من هم بشوم یک چیزی مثل همانهایی که هر روز میبینمشان ولی نمیشناسمشان!! همانهایی که هر از گاهی به سکون و آرامششان حسودیم میشده و میشود!
دوست دارم به یک رنسانس برسم ! در حال حاضر این رنسانس را از ظاهر خودم شروع کرده ام پس منتظر اتفاقاتی باشید که از من تا بحال بعید بوده! حتم دارم شوکه خواهید شد...
تا چند روز دیگر مطلبی را خواهم نوشت با عنوان خواستگاری از "صرع" که به وقتش بیشتر برایتان خواهم گفت پس تا بزودی...
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۸۷ ساعت 22:33 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!