قدرت انفجار دینامیت از کبریت نیست
وقتی یک عقیده یا فلسفه، در اجتماع حاکم است، هر فکر دیگری در این اجتماع، بسیار انگیزاننده است. معمولا ًیک فکر تازه در چنین اجتماعی، مثل یک کبریت برای نفجار دینامیت کافی است. این قدرت تأثیر فکر، ناشی از آن فکر نیست. فقدان افکار متنوع، سبب انگیزانندگی فوق العاده و خطرناک یک فکر تازه می گردد. در جامعه ای که افکار متنوع و مختلف وجود دارد فکر تازه، چندان انگیزنده نخواهد بود. برای تقابل با یک فکر خطرناک، باید افکار مختلف به اجتماع آورد. فکری که نتواند مردم را به شدت بیانگیزد، تأثیرش آهسته و تدریجی است. آزادی افکار است که خطر افکار را از بین می برد. در جامعه ای که یک عقیده، حکومت می کند، هر فکر تازه ای خطرناک است. خفقان و استبداد، اجتماع را تبدیل به دینامیت می کند. یک فکر تازه درمحیط خفقان، همان خطری را دارد که یک کبریت در کنار دینامیت. در محیط خفقان و استبداد، فکری که با آن انقلاب شروع می شود، حکم کبریت برای دینامیت را دارد، آن فکر برعکس پنداشت مردم، روح انقلاب را مشخص نمی سازد. به چنین فکری، اهمیت بیش از اندازه داده می شود. قدرت انفجاری که در کمون محیط خفقان نهفته است، بعد از انفجار به آن فکر انگیزنده (به کبریت) نسبت داده می شود. آیا افکار شریعتی برای انقلاب ایران حکم این کبریت را نداشت؟ فکر او روح انقلاب را مشخص نساخت؟ فکر او کبریت برای انفجار انقلاب بود
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!