وقتی یک عقیده یا فلسفه، در اجتماع حاکم است، هر فکر دیگری در این اجتماع، بسیار انگیزاننده است. معمولا ًیک فکر تازه در چنین اجتماعی، مثل یک کبریت برای نفجار دینامیت کافی است. این قدرت تأثیر فکر، ناشی از آن فکر نیست. فقدان افکار متنوع، سبب انگیزانندگی فوق العاده و خطرناک یک فکر تازه می گردد. در جامعه ای که افکار متنوع و مختلف وجود دارد فکر تازه، چندان انگیزنده نخواهد بود. برای تقابل با یک فکر خطرناک، باید افکار مختلف به اجتماع آورد. فکری که نتواند مردم را به شدت بیانگیزد، تأثیرش آهسته و تدریجی است. آزادی افکار است که خطر افکار را از بین می برد. در جامعه ای که یک عقیده، حکومت می کند، هر فکر تازه ای خطرناک است. خفقان و استبداد، اجتماع را تبدیل به دینامیت می کند. یک فکر تازه درمحیط خفقان، همان خطری را دارد که یک کبریت در کنار دینامیت. در محیط خفقان و استبداد، فکری که با آن انقلاب شروع می شود، حکم کبریت برای دینامیت را دارد، آن فکر برعکس پنداشت مردم، روح انقلاب را مشخص نمی سازد. به چنین فکری، اهمیت بیش از اندازه داده می شود. قدرت انفجاری که در کمون محیط خفقان نهفته است، بعد از انفجار به آن فکر انگیزنده (به کبریت) نسبت داده می شود. آیا افکار شریعتی برای انقلاب ایران حکم این کبریت را نداشت؟ فکر او روح انقلاب را مشخص نساخت؟ فکر او کبریت برای انفجار انقلاب بود