عصر اشاره
آزادی، حساسیت درک اشارات را می کاهد. بر عکس، در دوره استبداد بر این حساسیت بی اندازه افزوده می شود. از این رو انتقادات و اعتراضات دوره های استبداد، برای عصر آزادی نامفهوم و مبهم و احساس ناکردنی است. در استبداد، یک اشاره مردم را بر می انگیزد. در آزادی با عربده نیز نمی توان کسی را برانگیخت، بدین سان در اثر عدم حساسیت ما برای درک این قبیل اشارات، نمی توانیم تاریخ اعتراض و عصیان مردم را در این قرن ها بنویسیم. درد هائی که در این اشارات گفته می شوند، برای ما گنگ می شوند. دوام استبداد و خفقان فکری و دینی و حکومتی سبب زنده ماندن اشعار حافظ شده است
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 16:33 توسط علیرضا درباری
|
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!