منفور ساختن یک فکر، رد کردن آن فکر نیست
فکری را که ما از آن نفرت داریم نمی توانیم رد بکنیم و مورد شک قرار دهیم. آن چه منفور است قابل اندیشیدن نیست. برای اندیشیدن درباره یک چیز، باید در آغاز، ما نفرت خود را از آن دور داریم. نفرت ما- عقل ما را به خدمت خود وا می دارد. ما در خدمت نفرت خود می اندیشیم. در این صورت اندیشیدن درباره آن چیز، برای نفرت انگیز ساختن و مکروه ساختن آن است. ما آن اندیشه را برای دیگران نفرت انگیز و کراهت انگیز می سازیم تا پیش از شروع به اندیشیدن درباره آن، از آن نفرت پیدا کنند
یک فکر را باید منفور ساخت تا اندیشیدنی نباشد. قدرت نفرت مردم بیش از قدرت اندیشیدن آن هاست. مردم نمی توانند در اندیشیدن بر نفرت خود غلبه کنند و از دیوارهای نفرت و اکراه خود لبریز شوند. برای اندیشیدن درباره یک چیز، باید نفرت از آن را در خود از بین برد، یا باید بر نفرت خود از آن چیز، غلبه کرد
عواطف نفرت و محبت، همیشه پیش از "اراده قضاوت درباره صحت و اشتباه"، در ما به تلاش می افتند. پیش از آن که مشخص سازیم که یک فکر، صحیح یا غلط است، عواطف ما معین ساخته اند که آن فکر، منفور است یا دوست داشتنی. نفرت و محبت ما نمی گذارد که ما شک بکنیم. شکاکی باید قدرت آن را داشته باشد که نفرت و محبت خود را در هر مسئله بزداید یا بر آن غلبه کند
ما افکار را منفور و دوست داشتنی می سازیم، تا امکان اندیشیدن را از دیگران بگیریم. افکاری که در نفرت، رد شده اند، آن ها "رد" نشده اند بلکه "منفور ساخته شده اند". از این رو نیز هست که "افکار منفور ساخته شده"، هنوز اندیشیده نشده اند و هنوز رد نشده اند و این افکار تا روزی که به جد اندیشیده شوند، زنده و نافذ باقی خواهند ماند. نفرت از افکار، هر چه هم زیاد باشد، قدرت آن را ندارد که آن افکار را بکشد
کسی که با محبت، یک فکر را می پذیرد احتیاج به نفرت از آن دارد تا آن را ترک کند. محبت و نفرت او مانع، از اندیشیدن او درباره آن فکر می شوند. کسی که عمری با محبت و نفرت با آن فکر بوده واز آن فکر گذشته، هیچ گاه در آن فکر نیندیشیده است
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!