فکر مردن را نباید دور انداخت! بلکه باید از سر زنده ساخت!
میان "آن که فکرش مرده است" و "آن که نعش افکار مرده را می کشد" باید تفاوت گذاشت. آن که نعش افکار مرده را "می کشد" به علت همان "کشیدن" و " رنج بارکشی" خود را زنده می داند. اندیشیدن، باید "زحمت کشیدن" باشد، تا ارزش پیدا کند
نعش فکر مرده، سنگین است و کشیدن بار آن، رنج دارد. از این لحاظ کسی که رنج کشیدن نعش افکار مرده را به خود تحمل کرده، این فداکاری و زحمت در او، احساس وفاداری و دلبستگی نسبت به آن افکار مرده می کند. او از ترک و طرد افکار مرده اش به عنوان "بی وفائی"، صرفنظر می کند. او نمی تواند از افکار مرده اش دست بکشد. از این رو او در پی کسی می رود که این افکار مرده اش را زنده کند از این رو نیز او منتظر رستاخیز است. افکار مرده او باید از سر زنده شوند، نه آن که افکار زنده تازه ای بیایند. رستاخیز، همیشه "تجدید حیات افکار مرده" است. بدین علت است که آن ها در پی تفسیر گران و تأویل گران افکار مرده ولی مقدس خود هستند، نه در پی متفکرین تازه و افکار تازه. هر فکر تازه ای نباید با هیکل خود ظاهر شود، بلکه باید در نعش افکار مرده بخزد، چون اغلب مردم نعش کش افکار هستند. فکر تازه باید "گند کهنگی" بگیرد و سنگینی مردگان را پیدا کند تا برای نعش کشان قابل کشیدن باشد. فکر تازه ای که هنوز بر پای خود می ایستد و میرود، احتیاج به کشیدن و کشیده شدن ندارد. برای نعش کش فکری، ارزش هر فکری در همان سنگینی است که باید کشیده شود و باید از آن رنج کشیده شود. ولی ما رستاخیز افکار مرده را نمی خواهیم بلکه خلق افکار زنده تازه را می خواهیم
انسانی که می آفریند برای خلق تازه، احتیاج به "کالبد های مرده" ندارد. ما به جای "رستاخیز"، "آفرینش تازه" می گذاریم. ما مرده ها را از سر زنده نمی کنیم و می گذاریم که مرده ها به آسایش ابدی خود ادامه بدهند. آفرینش تازه،برای آفریدن احتیاج به مرده ندارد. در قاموس آفرینندگان، کلمه رستاخیز نیست
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!