آنانی که از تنهائی رنج می بردند خدا را آفریدند و کسانی که معمولا ًاین "عذاب تنهائی" را می بردند کسانی بودند که استقلال فکری و روحی نداشتند. تفکر، احتیاج به تنهائی داشت ولی کسی که همیشه با خدایش هست هیچ گاه تنها نمی شود تا بیندیشد

برای او حتی اندیشیدن، الهام گرفتن از خداست. بالاخره همین کسانی که از تنهائی رنج می بردند "توده و خلق مردم" را آفریدند. تنها، باید با قدرت فراگیری باشد تا از "تنهائی خود" مضطرب نشود. تنهائی یک روح غیر مستقل، خطر دارد. حقوق هر کسی در اجتماع پایمال شد و کسی از او دفاع نکرد، احساس تنهائی می کند. در اجتماع نباید کسی را تنها گذاشت. وگرنه آن تنها، خدائی می آفریند که از او پشتیبانی کند و این خدا او را تنها نخواهد گذاشت. "خدائی که باید از بی کسان پشتیبانی کند مفهوم مفیدی می شود برای کسانی که علیه قدرت موجود و حاکم در اجتماع بر می خیزند