رنج تنهائی و خدا
آنانی که از تنهائی رنج می بردند خدا را آفریدند و کسانی که معمولا ًاین "عذاب تنهائی" را می بردند کسانی بودند که استقلال فکری و روحی نداشتند. تفکر، احتیاج به تنهائی داشت ولی کسی که همیشه با خدایش هست هیچ گاه تنها نمی شود تا بیندیشد
برای او حتی اندیشیدن، الهام گرفتن از خداست. بالاخره همین کسانی که از تنهائی رنج می بردند "توده و خلق مردم" را آفریدند. تنها، باید با قدرت فراگیری باشد تا از "تنهائی خود" مضطرب نشود. تنهائی یک روح غیر مستقل، خطر دارد. حقوق هر کسی در اجتماع پایمال شد و کسی از او دفاع نکرد، احساس تنهائی می کند. در اجتماع نباید کسی را تنها گذاشت. وگرنه آن تنها، خدائی می آفریند که از او پشتیبانی کند و این خدا او را تنها نخواهد گذاشت. "خدائی که باید از بی کسان پشتیبانی کند مفهوم مفیدی می شود برای کسانی که علیه قدرت موجود و حاکم در اجتماع بر می خیزند
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!