یک فکر موقعی در اجتماع نفوذ و گسترش می یابد که تبدیل به اسطوره های مقتدر بیابد. رد کردن منطقی چنین فکری (که تبدیل به اسطوره شده) سبب نفی و طرد آن فکر نمی شود. برای طرد و نفی آن اسطوره باید فکری آورد که به سهولت بتواند تبدیل به اسطوره قدرتمند تازه ای بشود. فکر تا اسطوره نشده است قدرت اجتماعی ندارد. افکاری که نمی توانند هیچ گاه تبدیل به اسطوره بشوند، هیچ گاه در اجتماع گسترش نخواهند یافت
شکل ظاهری یک ایدئولوژی که "فکر نما" ست، نباید ما را از درک این واقعیت باز دارد که در مغز پیروانش، فقط اسطوره ای به جای آن فکر نشسته است. افکار، امروز فقط روپوش اسطوره ها هستند. امروزه هیچ کس اسطوره های خود را نمی شناسد. او در اسطوره های خود، افکار، می بیند. او خود را موجود عاقلی می پندارد. نفرت و اکراه او از اسطوره ها اسطوره های او را از دید او پنهان ساخته است. هنوز تأثیر فکر در ما ضعیف است و اسطوره ها در ما نفوذ شدید دارند. و این حساسیت و پذیرائی ما در مقابل اسطوره هاست که نفرت آن ها را در ما پدید آورده است. تنها راه چاره این است که فکر خود را تبدیل به اسطوره دهیم تا نفوذ آن را در اجتماع تأمین کنیم. البته در هر اجتماعی مغز های سنتی در جهت معکوس در تلاشند و اسطوره های خود را استحاله به افکار می دهند. دین را عقلی می سازند. روزی که اندیشه ها تبدیل به اسطوره شدند اسطوره هائی که تبدیل به فکر می شوند دوباره تجدید حیات می کنند. دین از نو زنده می شود