خلق دو فکر متضاد در خود
یک فکر متضاد با فکر خود را موقعی تحمل می کنیم که "خود" را به تمامی با "فکر خود" عینیت ندهیم. من باید "فکر خود" را از خود تا اندازه ای دور و جدا سازم تا فکر دیگری که متضاد با آن است برایم قابل تحمل باشد. فکری که با من عینیت یافته است، نمی تواند فکر متضاد باخود را تحمل کند چون آن فکر، نه تنها متضاد با فکر من است بلکه متضاد با خود "من" است
فکر متضاد، دشمن با "من" است. برای تحمل افکار متضاد، باید "حالت دشمنی" را نسبت به افکار از بین برد.تا فکر من با من یکیست و من خود را از فکرم نمی توانم جدا سازم، فکر متضاد با فکر من، دشمن منفور و مکروه من (و وجود من است)
همان طور که من فکر خود را با خود، عینیت می دهم، فکر متضاد را نیز با دیگری عینیت می دهم، و بالطبع دشمنی من با فکر دیگری، دشمنی من با دیگری می شود
برای آن که قدرت تحمل افکار متضاد را در خود ایجاد کرد، باید خود، افکار متضاد با افکار موجود خود اندیشد و از آن ها دفاع کرد. فکر متضادی را که من علیه افکار موجود خودم می آفرینم، چون هر دو از یک خود، سرچشمه گرفته اند نمی توانند سبب دشمنی و نفرت خود از خود بشوند
انسان با خلق یک فکر متضاد، درک می کند که او در زمان واحد نمی تواند با "دو فکر متضاد با هم" عینیت داشته باشند
خلق یک فکر متضاد در خود، سبب می شود که انسان بستگی مطلق خود را با یک فکر یا حقیقت از بین ببرد و از وفاداری مطلق و ابدی نسبت به یک فکر دست بردارد. کسی که در کوره افکار تضاد خود گداخته و ذوب شد، می تواند هر فکر متضادی از شخص دیگری را تحمل کند بدون آن که دشمنی و نفرت به شخص او پیدا کند. هر انسانی برای آن که فکر دیگری جز من دارد، دشمن من نیست و چون من فکر دیگری غیر از مردم دارم، دشمن آن ها نیستم. برای تحمل افکار دیگران باید قدرت خلق افکار متضاد در خود و علیه افکار خود داشت
انسانی که فکر متضاد با فکر دیگر خود می آفریند در می یابد که انسان، فراتر و بزرگ تر از افکار و عقاید و حقایق خود است
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!