انسان بدون "شک اخلاقی" نمی تواند زیست کند، ولی هر دستگاه اخلاقی یا هر دینی می کوشد که این شک اخلاقی را به جهتی دیگر منحرف سازد، تا خود از برخورد با آن در امان بماند، یا آن شک اخلاقی با فعالیت خود در خدمت آن اخلاق یا دین در آید. هر دستگاه اخلاقی و هر دینی می کوشد که هر فردی "در کوتاهی های خود در نرسیدن به آن ایده آل ها" شک کند، نه در آن ایده آل ها و ارزش های اخلاقی. من چون به تحقق ایده آلی موفق نمی شوم پس "من" مقصرم. به جای شک در "ضعف و نقص ایده آل ها و ارزش ها"، باید در خوست خودم، در امیال خودم، در شخصیت خودم شک کنم . ولی ما به بسیاری ایده آل ها و ارزش ها نمی رسیم چون آن ایده آل ها و ارزش ها، ضعیف و ناقص و تنگ هستند ما باید به آن ایده آل ها و ارزش ها شک بورزیم نه به خود. ولی همه ادیان و دستگاه های اخلاقی، شک ورزی هر فردی را از این جهت منحرف ساخته اند. تنها راه او این است که همیشه به خودش و ضعف و نقص خودش شک بکند. این ایده آل ها و ارزش ها همه حقیقت مطلقند و به آن ها نباید شک کرد
ما وقتی به ایده آلی و ارزشی نمی رسیم، آن ایده آل و ارزش، اشتباه و ناقص است. ما قدرت رسیدن به هر ایده آل و ارزش انسانی را داریم. شک ما به خود، سبب بدبینی به خود و تحقیر خود می گردد. ما زیاد در خود شک کرده ایم و حالا موقع آن شده است که در ایده آل ها و ارزش های ابدی خود شک کنیم. نفی یک ایده آل و یک ارزش، نفی ایده آل و ارزش به طور کلی نیست. هر ایده آل و ارزشی که خود را تنها ایده آل و ارزش منحصر به فرد شناخت، نفی خود را، نفی و نابودی ایده آل و ارزش به طور کلی تلقی می کند. انسان موقعی ایده آلی را نفی می کند که ایده آل تازه در پس پرده در حال پیدایش است. نفی هر ایده آل مقتدری، تنها با یک شک عقلی صورت نمی بندد بلکه با قدرت ایده آلی که در حال تولد است