آن چه برای ما یک "نظام فکری" و "جهان بینی واحدی" است که درآن همه وقایع و پدیده ها و احساسات و افکارترتیب خود را یافته اند، برای یک تفکر تازه، جز دنیائی ازهرج و مرج نیست. او، آن چه راما "نظام فکری" می خوانیم جز شبکه ای از تار عنکبوت احساس نمی کند که اتفاقات و پدیده ها و افکاردر آن قرارگرفته اند، و با نادیده گرفتن این تور عنکبوتی "همه آن وقایع و پدیده ها و احساسات و افکار، به هرج و مرج اولیه اشان باز می گردند. ما از ترک "نظام فکری و احساسی" خود، وحشت داریم چون می بینیم که با ترک آن، در دنیای هرج و مرجی از افکارو احساسات خود و پدیده های خارجی واژگون خواهیم شد. این حقیقت نظام فکری ما نیست که ما را پابند نظام فکری ما نگاه می دارد، بلکه ترس و وحشت از "بازگشت به هرج و مرج فکری و احساسی" است. ولی یک متفکر تازه این جسارت بازگشت به هرج ومرج را دارد. بسیاری از بهترین دستگاه های فکر، جز یک تور از تارهای نازک نیست که با داشتن قدرت فکری می توان به عنوان "تارهای نازک به هم با فته فکری" شناخت و از هم پاره کرد. برای هر متفکر تاز ه ای، دنیا و تفکر از سر شروع می شود. او دنیا را درهرج مرجش می یابد و او احساس می کند که می تواند به دنیا نظم تازه بدهد. کسی که می پندارد که "نظام فکری او" همان "نظام طبیعی دنیاست "، هیچ گاه جرئت تغییر نظام دنیا و نظام اجتماع رانخواهد داشت. و کسی که به مردم می گوید. این نظام فکری، "نظام طبیعی" دنیاست، مردم را از تغییر نظام اجتماع باز می دارد. او از تارهای عنکبوتی، زنجیرهای زندان فکر را می سازد