مبارزه های اجتماعی، ما را از مبارزه های درونی منحرف می سازد شناسائی "آن چه دردرون" باید به مبارزه طلبیده شود بصیرت بیشتر می خواهد. با آن چه دراجتما ع باید مبارزه کرد براحتی قابل تشخیص است
ما همیشه با دشمنی می جنگیم که به آسانی می شناسیم . مبارزه با هر فکری از خودمان، مبارزه با "خود" ماست و ما شجاعت شناختن خود را نداریم چون افکاری که در ما باید به مبارزه طلبیده شود بیش از حد انتظاراند. ما برای بقاء و پیروزی خود بسیاری از افکار اشتباه خود را پیروز و باقی می سازیم

همیشه کثرت و اختلاف پدیده ها وافکار،سلب اطمینان ازانسان می کند برای ایجاد اطمینان، تلاش برای تقلیل کثرت پدیدها و افکار، شروع می شود وقتی کثرت پدیده هاو افکار
رفع شد، اطمینان کامل پدید می آید. این میل درون ما به داشتن " اطمینان کامل " است که "وحدت" را برای ما دوست داشتنی می سازد. "خواست اطمینان " با "میل آزادی " سازگار نیست. برای رسیدن به "اطمینان خاطر" و "اطمینان قلبی" انسان حاضرمی شود از آزادی های خود صرفنظر کند. آزادی، میل به ایجاد کثرت است

کسی که برای خلق یک تئوری اخلاقی نمی اندیشد، ناخودآگاهانه با تئوری اخلاق موجود یا با تئوری اخلاق عقب افتاده ای زندگی خواهد کرد. عدم تفکر در باره اخلاق، رهائی ازاخلاق نیست