نیندیشدن در باره اخلاق، عقب افتادگی است
مبارزه های اجتماعی، ما را از مبارزه های درونی منحرف می سازد شناسائی "آن چه دردرون" باید به مبارزه طلبیده شود بصیرت بیشتر می خواهد. با آن چه دراجتما ع باید مبارزه کرد براحتی قابل تشخیص است
ما همیشه با دشمنی می جنگیم که به آسانی می شناسیم . مبارزه با هر فکری از خودمان، مبارزه با "خود" ماست و ما شجاعت شناختن خود را نداریم چون افکاری که در ما باید به مبارزه طلبیده شود بیش از حد انتظاراند. ما برای بقاء و پیروزی خود بسیاری از افکار اشتباه خود را پیروز و باقی می سازیم
همیشه کثرت و اختلاف پدیده ها وافکار،سلب اطمینان ازانسان می کند برای ایجاد اطمینان، تلاش برای تقلیل کثرت پدیدها و افکار، شروع می شود وقتی کثرت پدیده هاو افکار
رفع شد، اطمینان کامل پدید می آید. این میل درون ما به داشتن " اطمینان کامل " است که "وحدت" را برای ما دوست داشتنی می سازد. "خواست اطمینان " با "میل آزادی " سازگار نیست. برای رسیدن به "اطمینان خاطر" و "اطمینان قلبی" انسان حاضرمی شود از آزادی های خود صرفنظر کند. آزادی، میل به ایجاد کثرت است
کسی که برای خلق یک تئوری اخلاقی نمی اندیشد، ناخودآگاهانه با تئوری اخلاق موجود یا با تئوری اخلاق عقب افتاده ای زندگی خواهد کرد. عدم تفکر در باره اخلاق، رهائی ازاخلاق نیست
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!