حل مسائل اجتماعی احتیاج به تغییر بدیهیات اجتماعی دارد
ایمان به یک ارزش دیگر است که یک انسان دیگر را به وجود می آورد. ارجعیت دادن یک ارزش بر ارزش های دیگر است که باعث " تقدم دادن یک فرد" بر سایر افراد می گردد
ما باید تغییر در ترتیب ارزش ها بدهیم تا تغییر در "ترتیب قدرت ها" ایجاد گردد. موقعی رهبران دیگری در اجتماع به قدرت می رسند که سلسله مراتب ارزش های اجتماعی، تغییر یافته باشد. "برترین ارزش واقعی اجتماعی"، کیفیت و ماهیت "برترین قدرت" را در اجتماع مشخص می سازد
یک مسئله اجتماعی را نمی توان فقط با "رو به رو شدن مستقیم با آن" و اندیشیدن دائم در آن، حل کرد. هر دردی تمام حواس ما را متمرکز نقطه دردناک می کند ولی چاره این درد، تنها با مرهم گذاشتن بر روی این نقطه نمی شود. حل یک مسئله اجتماعی، حل بسیاری از مسائل را می طلبد که هنوز حتی به عنوان "مسئله" برای ما طرح هم نشده اند. بسیاری از "بدیهیات اجتماع" را باید تغییر داد، تا آن مسئله اجتماعی حل یا رفع گردد. ولی خصوصیات یک "بدیهی" این است که آن قدر مسلم است که حتی انسان وجود آن را نیز حس نمی کند. پیدایش یک مسئله از آن جاست که آن چه "بدیهی" می شماریم و به عنوان بدیهی دست به آن نمی زنیم، باید تغییر داده بشود. ولی هیچ کس نمی خواهد در بدیهیات خود شک بکند و بدون قدرت شک در بدیهیات، بدیهیات قابل تغییر نیستند
"مرگ" را تبدیل به "جشن" بکنید، آن وقت ببینید در اجتماع چه قدر افراد حاضر به جانبازی و فداکاری و قربانی خود خواهند شد
بزرگ ترین جشن انسان آن است که او، اهمیت و ارزش پیدا کند. هر جا که "خود"، اهمیت ارزش فوق العاده بیابد، جشن اوست. کسی که در تمام عمر ارزش ناچیزی داشته است و از همه نادیده گرفته می شده است و می بیند که فقط در "جان باختن"، به چنین اهمیت بی سابقه و فوق العاده می رسد، حاضر به فدا کردن خود می شود. انسان برای بزرگ ساختن خود نه تنها حاضر به کشتن دیگران می شود حتی وقتی درد حقارت، خود او را بفشارد، حاضر به کشتن خود نیز می شود. خودی که در کشتن و کشته شدن بزرگ شود، حتما ًفداکار خواهد شد
وقتی فردی که یک عمر درد بی اهمیتی و نادیده گیری را چشیده بداند که او با "نابود ساختن خود" دارای اهمیت فوق العاده در جامعه خواهد شد، به آسانی خود را قربانی خواهد کرد. کیست که نخواهد در اجتماع، ارزش و اهمیت فوق العاده پیدا کند؟ تبدیل "زاد روز" به "جشن" باعث "تأئید و تثبیت زندگانی است". تبدیل "مرگ روز" به "جشن" اجتماعی، باعث فداکاری و جانبازیست
نقد بنابر ماهیت ، عنصری ویرانگر و اوراق کننده است . هیچ نقدی موضوع نقد را بحالت اول باقی نمیگذارد ، سازندگی اگر در نقد موجود است ناشی از نتیجه ی ناخواسته ی آن وضرورتی است که با تجدید نظر در موضوع نقد صورت تحقق میپذیرد. وگرنه هیچ نقدی بنابر نتیجه ی خواسته ی خود نمیتواند سازنده باشد . همدلی و همدردی و بازیگری که ماکس و وبر از آن سخن گفته اند مربوط به مقام "گردآوری" و فهم مسئله است و الا به تعبیر پوپر ، در "مقام داوری" یک نظریه باید بیرحمانه نقد شود ! . بنابراین با وضع کلماتی چون همدلی و سازنده نباید نقد را عقیم نهاد و عنصر سلبی و نفی که همه ی هنر نقد بدان قائم است از آن ستانده شود ...!!!